تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
آن‌ها جنگيد تا از گذرگاه‌ها بيرونشان كرد . زنان نيز از بالاى خانه‌ها به آنان سنگ پرتاب مي‌كردند . سپس به گورستان بني‌مازن رفتند و قدرى در آن جا ماندند تا سوارانشان به آنان پيوستند . آن‌گاه ، به آب‌بند بصره رفتند و به زابوقه رسيدند و سرانجام در سبخه كه سيلوى گندم در آن قرار داشت ، فرود آمدند . ( شرح نهج‌البلاغه ، 9 / 318 ) 2 . عايشه پس از ناكامى براى تسلط بر سراى حاكم در روز نخست ، يارانش را در سبخه گرد آورد كه همايشى براى تقويت نيرو بود . سپس در روز بعد ، نبرد را از سر گرفت . ابن‌ابي‌الحديد گويد : هنگامى كه طلحه و زبير در سبخه فرود آمدند ، عبدالله بن حكيم تميمى با نامه‌هايى كه پيشتر آن دو برايش نوشته بودند ، نزدشان آمد و به طلحه گفت : « اى ابومحمد ! آيا اين نامه‌هاى تو براى ما نيست ؟ » پاسخ داد : « آري . » گفت : « ديروز ما را به بر كنار كردن عثمان و قتل وى فرامي‌خواندى و هنگامى كه او را كشتي ، نزد ما آمده‌اى تا خون‌خواه وى باشي ؟ به جانم سوگند ! اين هدف اصلى تو نيست ؛ بلكه فقط در پى قدرت اين دنيا هستي . اگر رأيت چنين بود ، چرا هنگامى كه على بيعتش را به تو عرضه نمود ، آن را به دلخواه و با رضايت پذيرفتى و سپس پيمانت را شكستى و اكنون آمده‌اى تا ما را در فتنه‌ات وارد كني ؟ » گفت : « على هنگامى مرا به بيعتش فراخواند كه مردم با او بيعت كرده بودند و من مي‌دانستم كه اگر بيعتش را نپذيرم ، كارم سامان نمي‌يابد و همراهانش را بر من برمي‌انگيزد . » ( شرح نهج‌البلاغه ، 9 / 318 ) 3 . شيخ مفيد در وصف اردوگاه عايشه در سبخه گفته است : واقدى از عبد بن سلام بن حفص ، از منهال بن سلم بصرى روايت نموده است : طلحه در ميان مردم به خطابه ايستاد و خبر قتل عثمان را به ايشان داد و از قاتلانش ياد كرد و ايشان را بسيار نكوهش نمود و دشنام داد و قتل وى را به على بن ابي‌طالب ( عليه السلام ) و يارانش منسوب كرد و گفت كه علي ( عليه السلام ) مردم را به بيعت با خود مجبور ساخت . در خلال سخنش گفت : « اى جماعت مسلمانان ! خداوند ام‌المؤمنين را به شما موهبت فرمود و حق و جايگاه او نزد رسول خدا را مي‌دانيد و آگاهيد كه پدرش در اسلام چه موقعيتى داشت . همين نشان مي‌دهد كه ما