تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
او ، خداوندم مرا از فرومايگان در امان داشته و با من ، مؤمنتان را از منافقتان تمايز بخشيده است . من حركت كرده‌ام تا خون‌خواه پيشوايى باشم كه چهار حرمت را در حق او شكستند . اگر كسى به حق ما را از اين كار بازدارد ، مي‌پذيريم و اگر كسى به باطل ما را از آن بازدارد ، با او مي‌جنگيم . بسا كه ظالم ، پشتوانه مظلوم باشد ! و فرجام از آنِ تقواپيشگان است . » احنف را از سخن وى آگاه ساختند . او در اين زمينه ابياتى سرود : اگر آن پوشش‌هايت را نگاه مي‌داشتى و از پرده بيرون نمي‌آمدي ، او نمي‌توانست سخنى با تو بگويد كه مايه آزار تو شود . اما تو در سيلگاه‌ها ايستادى و اندك است تعداد كسانى كه به سيلگاه درآيند و از بلا در امان بمانند ! تو به نيرنگ و نكوهش روى آوردى و اين دو مايه هلاك غافلگيرانه تو شد . هنگامى كه اين ابيات به گوش عايشه رسيد ، گفت : « از بي‌مهرى و نافرمانى فرزندانم نزد خداوند شكايت مي‌كنم . » و سپس اين ابيات را سرود : فرزندم ! اندرز بگير ؛ كه اندرز گرفتن سهل و آسان است و تو گويا مي‌خواهى راه دشوار و سخت را برگزيني ! براى خدا ، حق مادرى مرا فراموش مكن و تو سزاوارترين فرد براى پرهيز از اين گونه سخنان هستي . در ميان امت يكتاپرست كه همسر من رسول آن‌ها است ، اين سخنان زشت را درباره من مگو ! ( الفائق ، 2 / 126 ) زمخشرى درباره واژگان اين سخن چنين توضيح داده است : « سحر » يعنى شُش . در اين جا ، مقصود ، جاى موازى با آن در بدن است . اصمعى گويد : مقصود از آن ، چانه است كه دو طرف ريش به پايين آويخته مي‌شوند . برخى نيز گفته‌اند : مقصود ، در بر گرفتن است و مقصودش اين است كه پيامبر را با دو دستش تا گلوى خود ميان انگشتانش فشرده و در بر گرفته است . « حاقنه » يعنى فرورفتگى ميان استخوان ترقوه با عصب ميان