كتف و گردن . « ذاقنه » يعنى سر حلقوم . مقصود اين است كه پيامبر در حالى وفات نمود كه عايشه او را در ميان اين بخشهاى پيكر خود در بر گرفته بود .
فخرالدين طريحى گويد : هنگامى كه عايشه و طلحه و زبير فرارسيدند ، مردم در بالاى مربد با آنان ديدار نمودند و آن قدر اجتماعشان انبوه بود كه اگر سنگريزهاى ميافتاد ،
بر سر انسان فرود نميآمد ! طلحه و عايشه به سخن پرداختند و جار و جنجال بالا گرفت و طلحه گفت : « اى مردم ! گوش فرادهيد . » اما آنان همهمه ميكردند و گوش فرانميدادند . طلحه گفت : « اُف بر شما ! پروانگان گرد آتش و مگسان طمعكاريد ! » ( جواهر المطالب ، 2 / 7 )
شيخ مفيد گويد : هنگامى كه عايشه از تصميم عثمان بن حنيف براى نبرد خبردار شد ، بر شتر سوار گشت و افراد پيرامونش را فراگرفتند . سپس حركت نمود تا در مربد ايستاد و مردم گرداگرد او انبوه شدند ، به گونهاى كه سراسر مربد پوشيده از آنان شد . او در حالى كه بر شتر سوار بود ، گفت : « سكوت ! سكوت ! » مردم ساكت شدند و به سخنش گوش فرادادند . وى پس از سپاس و ستايش خداوند گفت : « اما بعد ؛ عثمان بن عفان تغيير و تبديل در دين پديد آورد و هر بار آن را با توبه شست تا اين كه خودش همچون طلاى خالص گشت . اما مردم بر وى تاختند و او را در خانهاش كشتند و افرادى نيز مظلومانه و به ستم ، در خانه وى كشته شدند . سپس على را به جاى وى آوردند و بدون رضايت مردم و شورا و گزينش ، با او بيعت كردند . به خدا سوگند ! او كار مردم را به زور در دست گرفت و بيعت كنندگان با وى ميگفتند : “ اى ابوالحسن ! خلافت را براى خودت بگير و بر حذر باش ! ” ما كه براى شما از تازيانه عثمان خشمگين بوديم ، اكنون چگونه در مورد شمشيرهايى كه بر عثمان زده شده ، خشمگين نباشيم ؟ همانا اين كار بسامان نخواهد شد ،
مگر آن كه به همان صورت كه عمر انجام داد ، به شورايى واگذار گردد كه در آن هيچ كس كه خون عثمان را ريخته است ، شركت نداشته باشد . » مقصودش علي ( عليه السلام ) بود .
برخى از مردم گفتند : راست مىگويد . برخى نيز گفتند : دروغ مىگويد . بدين سان ، با هم به كشمكش پرداختند . عايشه آنان را به حال خود وانهاد و حركت كرد تا به محله
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٢٩