دباغان رسيد . بعضى از مردم با طلحه و زبير و عايشه هماهنگ بودند و برخى بر بيعت با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پايدار و به آن خشنود بودند . عايشه از محله دباغان با همراهان خود به حركت ادامه داد و طلحه و زبير و مروان بن حكم و عبداللّه بن زبير هم از رأى او پيروى كردند و خود را به سراى حاكم رساندند و از عثمان بن حنيف خواستند كه از آن بيرون برود ؛ اما وى نپذيرفت . در اين هنگام ، ياران عثمان بن حنيف و گروهى از مردم بصره جمع شدند و جنگى سخت درگرفت تا نيمروز شد . در آن روز پانصد مرد سالخورده خضاب بسته از قبيله عبدالقيس كه همگى از ياران عثمان بن حنيف و شيعه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) - بودند ، همراه با گروهى ديگر از مردم كشته شدند . شدت جنگ چنان بود كه به سوى گورستان بنىمازن كشيده شدند و سپس از آببند بصره هم گذشتند و به زابوقه [ قريهاى كنار بصره ] رسيدند كه سيلوى گندم در آن قرار داشت . آن جا نيز به نبردى سخت پرداختند و از هر دو سپاه ، بسيارى كشته و زخمى شدند . در اين هنگام ، مردم كه شدت گرفتارى را ديدند ، وساطت كردند و هر دو گروه با صلح موافقت نمودند و توافق كردند كه سراى حاكم و مسجد و بيت المال در دست عثمان بن حنيف باقى بماند و طلحه و زبير و عايشه هم در هر جاى ديگر از بصره كه مىخواهند باشند و ستيزه و جدالى نكنند تا اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به بصره برسد . در آن هنگام ، اگر خواستند ، به اطاعت او درآيند و اگر خواستند ، بجنگند . در اين زمينه عهدنامهاى نوشتند و آن را تأكيد كردند و گروهى از مردم را بر آن گواه گرفتند و سلاح را كنار گذاشتند و عثمان بن حنيف بر جان خود ايمن شد و مردم از پيرامون او پراكنده شدند . ( الجمل ، مفيد ، 149 )
پس از نبرد روز نخست ، عايشه در سبخه فرود آمد
1 . ابنابيالحديد گويد : ابومخنف گزارش نموده كه چون طلحه و زبير به مربد رسيدند ، در پى عثمان بن حنيف برآمدند و ديدند كه او و يارانش گذرگاهها را بستهاند . پس رفتند تا به محله دباغان رسيدند و ياران عثمان بن حنيف با آنان رويارو شدند . طلحه و زبير و يارانشان به سوى آنان نيزه افكندند . سپس حكيم بن جبله به آنان هجوم آورد و آن قدر با