تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
گزارش شده كه عايشه گفت : « نزد خدا بيزارى مي‌جويم از اين كه گناه فتنه‌گرى را بر عهده گيرم و اتحاد امت را كه رهاورد قرآن است ، گسسته سازم . از من درباره اين حركتم سؤال مي‌كنند . آگاه باشيد كه من از روى گناه ، براى اين كار پرده نيفكنده و فتنه‌اى را فريبگرانه به ميان نكشيده‌ام تا شما در آن گام نهيد . اين سخنم را صادقانه و با عذرآورى و قانع‌سازى بيان مي‌نمايم و از خداوند مي‌خواهم كه بر محمد ، بنده و رسولش ، درود فرستد و برترين خليفه را براى مسلمانان در ميان امتش جانشين سازد . » مردى اين سخن وى را به احنف رساند و احنف اين ابيات را سرود : اگر آن پوشش‌هايت را نگاه مي‌داشتى و از پرده بيرون نمي‌آمدي ، او نمي‌توانست سخنى با تو بگويد كه مايه آزار تو شود . سخن وى به عايشه رسيد . او گفت : « هجو احنف درباره من ، عقل او را از ميان برده است . آيا اين همه انبوه نادانى را به سوى من نشانه رفته است ؟ از بي‌مهرى و نافرمانى فرزندانم نزد خدا شكايت مي‌كنم . » برخى گفته‌اند : عايشه در روز جمل حضور يافت و مردم پيرامون وى گرد آمدند و گفتند : « ما را درباره عثمان آگاه كن ! » وى گفت : « ما سه چيز را از عثمان عيب شمرديم : حاكم ساختن جوانان ، تازيانه زدن ، خاصه‌بخشى به افراد ويژه . هنگامى كه اين امور را بر وى عيب گرفتيم ، او را همچون جامه‌اى كه صابون به آن بمالند ، در هم ماليديد و سپس سه حرمت را درباره او شكستيد : حرمت مسلماني ، حرمت خلافت ، حرمت ماه حرام . به خدا سوگند ! عثمان بيش از همگان تقواى خدا را رعايت مي‌كرد و صله رحم مي‌نمود و پاكدامنى پيشه مي‌كرد . اين سخن را مي‌گويم و براى خودم و شما از خداوند آمرزش مي‌جويم . » زمخشرى سخن عايشه را چنين آورده است : « من داراى حق احترام مادرى و همدمى با پيامبر هستم و هيچ كس مرا متهم نمي‌سازد ، مگر آن كه از فرمان خدا سرپيچى كند . رسول خدا ميان چانه و سينه من جان داد و من يكى از همسران وى در بهشت هستم و با