آتش نبرد را برافروختند و عايشه ناچار شد از خود دفاع كند و طلحه و زبير نيز به دفاع ناچار گشتند و علي ( عليه السلام ) هم مجبور شد دفاع نمايد !
عايشه در مربد خطابه خواند و سپس به سراى حاكم حمله نمود
آبى گويد : روايت كردهاند كه چون روز جمل فرارسيد ، عايشه برخاست و به سخن پرداخت و گفت : « اى مردم ! من بر شما حق مادرى و موعظه دارم و تنها كسى مرا متهم ميشمارد كه خدايش را نافرمانى كند . رسول خدا ميان چانه و سينه من جان داد و من يكى از همسران وى در بهشت هستم . خدا مرا براى او ذخيره نموده و از ميان چندين زن ، ويژه ساخته و با من ، مؤمنتان را از منافقتان متمايز نموده و به سبب وجود من ، تيمم را براى شما روا ساخته است . پدر من چهارمين مسلمان و نخستين كسى بود كه لقب صديق يافت و رسول خدا در حالى كه از او راضى بود ، درگذشت . او بود كه فتنه مرتدان و يهوديان را خاموش و سركوب نمود ، در حالى كه شما به كرانهها چشم دوخته بوديد و به آواز گوش فراميداديد . او بود كه تباهيها را اصلاح نمود و اسباب تعطيل شدن احكام خدا را برچيد و از چاه عميق سيراب شد و كار را پس از گسسته شدنش استحكام بخشيد . بدين سان ، خداوند جان او را در حالى گرفت كه پا بر سر نفاق نهاده و آتش نبرد با مشركان را برافروخته و در يارى اسلام ، بيدارى ورزيده و از جاهلان با بزرگوارى چشم پوشيده بود . » ( نثر الدرر ، 4 / 9 )
مقصود وى از اين سخنان ، چنين است : فقط كسانى مرا در آبرويم مورد اتهام قرار ميدهند كه عصيانپيشه باشند . رسول خدا بر سينه من جان داد . خداوند مرا به عنوان همسر وى در دنيا و آخرت برگزيد . پدرم به همه كارها سامان داد و از چاه عميق سيراب شد و او چهارمين فرد مسلمان و با لقب صديق است و همو آتش ارتداد را خاموش نمود ، در حالى كه شما نشسته بوديد و خوش ميگذرانديد . اما همه اينها ادعاهاى بيدليل است و دليلهايى براى عكس اين ادعاها در دست است ؛ همچنان كه در بازخوانى تازه از جنگ با مرتدان تبيين نمودهايم . عايشه اين سخن خود را از خطبه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) پس از وفات رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) براى احتجاج بر ستايش علي ( عليه السلام ) برگرفته است .