خون آنان و نيز خون آن سپاه به سبب خشنوديشان از اين كشتارها ، بر من حلال بود . از اين گذشته ، آنان بيش از جمعيتى كه به بصره آورده بودند ، از آن مردم كشتند . »
آنان با ششصد - و برخى گفتهاند : هفتصد - رزمنده وارد بصره شدند .
نبرد جمل كبرى با ورود اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به بصره آغاز گشت . وى سه روز به آنان مهلت داد و نامهها و قاصدانى نزد عايشه و طلحه و زبير فرستاد و از طلحه و زبير خواست تا ميان دو صف حضور يابند و گفتگو كنند . آن دو آمدند و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) با آنان گفتگو نمود . زبير قانع گشت كه ظالم است و از نبرد كنار كشيد . طلحه نيز به انديشه كنار كشيدن افتاد ؛ اما مروان بن حكم او را غافلگيرانه [ با پرتاب تيرى از پشت ] كشت .
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ابنعباس را نزد آنان فرستاد - و او با ايشان به گفتگو پرداخت . سپس جوانى را فرستاد تا آنان را به كتاب خدا فرابخواند . وى قرآن را گشود و آنان را به كتاب خدا دعوت نمود . عايشه گفت : « به سوى وى نيزه بيندازيد ؛ كه خدايش رسوا كند ! » پس او را كشتند . آنگاه ، به سوى سپاه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) تير افكندند و برخى از جمله فرزند
بديل بن ورقاء خزاعى را به قتل رساندند . اين جا بود كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) اجازه فرمود تا با آنان نبرد نمايند .
ابنقتيبه گزارش نموده كه نبرد جمل هفت روز به درازا انجاميد . اين سخن صحيح است . در روز هفتم ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پرچم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را گسترد و خداوند پيروزى را بر وى فروفرستاد و جمل فروافتاد و عايشه گريخت .
ابنابيشيبه روايت نموده كه آن نبرد بعد از ظهر پنجشنبه رخ داد و در نيمروز تمام شد . اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا رويدادها و كشتار آن جنگ در نيم روز نميگنجد و نيز گزارشها تصريح دارند كه شمارى از آن رويدادها در روزهاى دوم و سوم و چهارم رخ داده است .
پيروان دستگاه سلطه ، ميخواهند آن نبرد را كوچك جلوه دهند و حتى آن را از بيخ و بن نفى كردهاند تا عايشه و طلحه و زبير را تبرئه نمايند . اينان ادعا ميكنند كه آن گروه قصد جنگيدن نداشتند ؛ اما سبئيه يعنى پيروان عبدالله بن سبأ و تازهسالان و فرومايگان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٢٥