تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
اجازه داد تا چنين كند ، در حالى كه در شجاعت ، حكيم بن جبله از زبير كم‌تر نبود . عثمان از سخن اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) دريافته بود كه نبايد با آنان نبرد كند ، مگر آن‌گاه كه به سراى حاكم حمله نمايند . نيز برخى گفته‌اند : پس چرا خود اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) تصميم داشت در سرزمين حجاز به سپاه جمل هجوم آورده ، با آنان بجنگد ؟ پاسخ اين است : آن جا حجاز بود و طرفشان خود علي ( عليه السلام ) كه پيمانش را شكسته بودند . اگر با آنان رويارو مي‌شد ، در برابرشان حجتى داشت كه عثمان بن حنيف آن حجت را نداشت . نيز گفته شده است : تفاوت ميان آنان با مردم خَرَبْتا در مصر چه بود كه با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بيعت نكردند و او به كارگزار خود قيس بن سعد دستور داد تا با آنان نبرد كند و وى نپذيرفت و امام او را عزل نمود ؟ ثقفى گويد : مسلمة بن مخلد بن صامت انصارى قيام نمود و خبر مرگ عثمان را اعلان كرد و خواستار خون‌خواهى وى شد . قيس به وى پيام داد : « واى بر تو ! آيا بر ضد من قيام مي‌كني ؟ » مسلمه به وى پيام فرستاد : « تا هنگامى كه تو حاكم مصر هستي ، با تو كارى ندارم . » ( الغارات ، 1 / 206 ) طبرى گويد : هنگامى كه اين خبر به على رسيد ، قيس را متهم شمرد و در نامه‌اى به وي ، فرمانش داد كه با مردم خربتا كه ده‌هزار تن بودند ، نبرد كند . قيس بن سعد از نبرد با آنان خوددارى نمود و به على نوشت : « مرا به كار خودم واگذار ؛ زيرا بهتر مي‌دانم كه چگونه با آنان مدارا كنم . » على نپذيرفت و فرمان داد كه با آنان بجنگد و قيس از اين كار خوددارى نمود و به على نوشت : « اگر مرا در اين مورد متهم مي‌شماري ، از كارگزاري‌ات عزلم كن و ديگرى را به جاى من بگمار ! » آن‌گاه ، علي ، اَشتر را به عنوان امير مصر روانه نمود . ( تاريخ طبري ، 3 / 553 ) در پاسخ بايد گفت : اگر عثمان بن حنيف بيرون از بصره بر آنان مي‌تاخت و پيروز مي‌شد و شمارى را مي‌كشت و اسير مي‌نمود و بقيه مي‌گريختند ، مردم او را متجاوز ؛ و عايشه و سپاهش را مظلومانى مي‌شمردند كه اجازه ورود به بصره نيافتند و كشته شدند ،