و سپاه خود را بعد از مربد ، در وروديها و گذرگاههاى بصره مستقر نمود تا راه را بر ايشان ببندد . اين سياست اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) همان قاعدهاى بود كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به آن عمل نمود و فرمود : « بگذاريد تا تقدير الهى جارى گردد ! » يعني : صبور باشيد تا آن چه در سر دارند ، در عمل انجام دهند تا مردم آنان را بشناسند .
چرا عثمان بن حنيف پيش از وارد شدن آنان به بصره ، با ايشان نجنگيد ؟
برخى گويند : لازم بود كه عثمان بن حنيف به تدبير احنف بن قيس و حكيم بن جبله و ابوالاسود دؤلى و ديگران عمل نمايد و پيش از آن كه سپاه عايشه و گروه وى به بصره درآيند ، به سوى آنان هجوم آورد و به آنان بگويد يا به بيعت با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وفا كنند و يا وارد جنگ شوند ؛ و اجازه ندهد وارد بصره گردند و مردم را بفريبند و به سوى سپاه خود بكشانند . احنف به وى گفت : « آنان براى خونخواهى عثمان به سراغ تو آمدهاند ، حال اين كه خودشان مردم را بر عثمان شوراندند و خون او را ريختند . به خدا سوگند ! ميبينم كه همچنان به كار خود ادامه دهند تا ميان ما دشمنى افكنند و خونهاى ما را بريزند .
به خدا سوگند ! گمان دارم كه به زودى به سوى تو خواهند تاخت و اگر پيشتر خود را همراه ياورانت از مردم بصره ، آماده نبرد با آنان نكني ، نميتوانى از پس ايشان برآيي . تو امروز امير اين مردمى و از تو فرمان ميبرند . پس با مردم به سوى آنان حركت كن و پيش از اين كه در اين شهر با تو رويارو شوند ، با آنان به نبرد برخيز ؛ زيرا در آن صورت ، مردم از ايشان بيش از تو سخنشنوى خواهند داشت . »
عثمان گفت : « با رأى تو موافقم ؛ اما از شر بيزارم و نميخواهم آن را آغاز كنم . من خواستار عافيت و سلامت هستم ؛ پس صبر ميكنم تا نامه و رأى اميرالمؤمنين به من رسد و همان را عمل كنم . » حكيم به او گفت : « پس به من اجازه ده تا با افرادم به سوى آنان روم .
اگر در اطاعت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) درنيايند ، با آنان به مبارزه برخيزم . » عثمان گفت : « اگر رأيم اين بود ، خود به نبرد با آنان ميرفتم . »
پس عثمان بن حنيف نه خود ، به رويارويى با سپاه جمل رفت و نه به حكيم بن جبله