به نيكى همجوارى كن و دستورشان ده كه به جايى كه از آن آمدهاند ، بازگردند . اما اگر نپذيرفتند و به ريسمان پيمانشكنى چنگ زدند ، با آنان به نبرد برخيز تا خدا كه بهترين حكم كننده است ، ميان تو و آنان حكم نمايد . »
عثمان بن حنيف از اين نامههاى علي ( عليه السلام ) چنين برداشت نمود كه تا هنگامى كه سپاه جمل در بيرون بصره ، يعنى در حفر ابوموسى يا خريبه هستند ، با آنان نجنگد ؛ و حتى آنگاه كه به بازار فروش شتران بصره ( مربد ) كه مكانى چسبيده به شهر است ، رسيدند ، با آنان نبرد نكند ، مگر آن زمان كه ايشان هجوم بياورند و قصد اشغال شهر را داشته باشند .
اين با سياست اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) درباره خوارج نيز هماهنگ بود كه آنان را رها نمود ، حتى هنگامى كه يارانشان را بر ضد وى گرد ميآوردند . از اين گذشته ، كسانى را كه ميخواستند به آنان بپيوندند ، نيز به حال خود رها كرد .
عايشه اين سياست را ميدانست . از اين رو ، به مردم فرصت داد تا در مربد بصره ، همايشى بزرگ فراهم سازند ، به اين بهانه كه ميخواهند همسر پيامبرشان را ببينند و سخنش را بشنوند . احنف و حكيم اين را خطاى عثمان بن حنيف دانستند ، بويژه آن كه عايشه با خطابهاش اتحاد مردم را گسست و بسيارى از هواداران حاكم بصره را به سپاه و لشكر خود جذب نمود . اما فهم عثمان بن حنيف از سياست اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) درستتر بود . امام با همين سياست ، به سهل بن حنيف ، حاكم مدينه ، نيز چنين نوشت : « به من خبر رسيده كه مردانى از پيرامون تو پنهانى به سوى معاويه رهسپار ميشوند . از اين كه تعداد ايشان از ياران تو كم ميشود و يارى آنان از تو سلب ميگردد ، اندوه مخور ! در گمراهى آنان و شفاى خاطر تو ، همين بس كه ايشان از هدايت و حق گريختند و به سوى كوردلى و نادانى شتافتند . آنان اهل دنيا هستند و به آن روى آورده ، به دنبالش روانند . عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و دريافتند و دانستند كه مردم در پيشگاه ما ، در حق ، برابرند . پس گريختند تا خود را به ويژهخواهى برسانند . از رحمت خدا دور باشند و لعنت بر آنان باد ! »
عثمان بن حنيف سياست اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را با دقت اجرا نمود و به عايشه آزادى داد
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٢١