تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
با اين حال ، بهترين سخن آن دو نيز سنگين و دشوار بود ، چنان كه از آن ، كار به دشوارى و تنگنا دچار مي‌شود . ما را سخت بيم دادند و تهديد نمودند ؛ اما تهديدهاى آنان براى ما هيچ ارزشى ندارد . به آنان گفتيم : شما براى دويدن گام برداشتيد ، اما حتى هروله نيز نكرديد . شما پيش از آن كه وارد آبگاه شويد ، از آن خارج گشتيد . اگر به جنگ ميان مردان پاى نهيد ، بدانيد كه اين نبرد به سخت‌ترين حد خود خواهد رسيد . على شجاعت را به شما نشان خواهد داد . هلا كه او شيرِ شيران است . او سومين پرستنده خدا در مكه بود و جز الله هيچ معبودى را نپرستيد . پس قلاده را سست بگيريد و شتاب نكنيد ؛ كه فردا موعد شما فراخواهد رسيد . ( شرح نهج‌البلاغه ، 9 / 311 ) احنف بن قيس ، سركرده بني‌تميم ؛ و حكيم بن جبله ، سركرده بني‌عبدالقيس بودند - خداى هر دو را رحمت كند - . رأى آن دو اين بود كه حاكم بصره در حركت پيشگام گردد و سپاهش را به سوى عايشه و لشكرش در حفر ابوموسى كه چند كيلومتر تا بصره فاصله داشت ، گسيل دارد و آنان را به اطاعت از اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و پايبندى به بيعتشان فرابخواند و اگر نپذيرفتند ، با آنان نبرد كند . رأى او نيز چنين شد ؛ اما اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى دستور داد تا هنگامى كه آن سپاه بيرون از بصره هستند ، آنان را رها كند . از اين رو ، هنگامى كه خواستند وارد بصره شوند ، وى منعشان نمود و با آنان نبرد كرد . امام در نامه خود به وى نوشت : « هنگامى كه به تو رسند ، آنان را به فرمانبرى و بازگشت به وفا به عهد و پيمانى كه از ما گسستند ، دعوت كن . اگر پذيرفتند ، تا هنگامى كه نزد تو هستند ، به نيكى با آنان همجوارى كن ؛ و اگر چيزى جز درآويختن به ريسمان پيمان‌شكنى و اختلاف را نپذيرفتند ، با آنان نبرد كن ! » نيز در نامه ديگر به وى نوشت : « اگر به شهر تو آمدند ، آنان را به حق و بازگشت به وفا به عهد خدا و پيمانى كه بر آن بيعت نموده‌اند ، فراخوان . اگر دعوتت را پذيرفتند ، با ايشان