زيرا از رسول خدا شنيدم : . . . . » زبير به او گفت : « درنگ كن - خدايت رحمت نمايد - كه ما فرسنگهاى فراوان از آبگاه حوأب گذر كردهايم . » عايشه گفت : « آيا نزد تو كسانى هستند كه گواهى دهند اين سگان پارس كننده ، سگان آبگاه حوأب نيستد ؟ » طلحه و زبير پنجاه اعرابى را پيش وى آوردند و به شكل ساختگى سوگند خوردند و گواهى دادند كه آن آبگاه ، حوأب نيست . اين نخستين گواهى دروغين در اسلام بود . ( شرح نهجالبلاغه ، 6 / 225 ؛ 9 / 310 )
در گزارشهاى ابوالفداء ( 1 / 173 ) و نهاية الارب ( 20 / 31 ) و عمدة القارى ( 15 / 49 ) آمده است : عايشه با بلندترين صدا بانگ برآورد و « انا لله . . . » خواند و گفت : « من همان زن هستم [ كه پيامبر فرمود ] . » سپس بر پشت شترش نواخت و آن را بر زمين نشاند و گفت : « مرا بازگردانيد ! به خدا سوگند ! من همان زن آبگاه حوأب هستم . » پس يك شبانهروز پيرامون آن آب ماندند . سپس عبدالله بن زبير به وى گفت : « دروغ گفتهاند . اين جا آبگاه حوأب نيست . » اما عايشه همچنان از حركت خوددارى مينمود تا آنگاه كه عبدالله بن زبير به او گفت : « خود را برهانيد ! خود را برهانيد ! على بن ابيطالب به شما رسيده است . » و در اين حال ، حركت نمودند .
در فتح البارى ( 13 / 45 ) آمده است : « در سمت راست و چپش كشتگان بسيارى خواهند افتاد و خودش نيز در آستانه كشته شدن ، نجات خواهد يافت . راويان اين حديث ،
ثقه هستند . »
آري ؛ از قتل نجات يافت ؛ اما در آخرت اهل نجات نيست .
ابنقتيبه گويد : محمد بن طلحه به عايشه گفت : « حركت كن - خدايت رحمت كند -
و اين سخن را فروبگذار . » ( الامامة و السياسه ، 1 / 60 )
معناى سخن وى اين است : به هشدار رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اعتنا نكن ! ميگويند كه محمد بن طلحه ، مردى عابد بوده است . اين چه عابدى است كه به عايشه ميگويد : به سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اعتنا نكن و حركت نما !
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٠٧