يك . ابنحبان در كتاب صحيح خود ، آن را روايت نموده ، چنان كه پيشتر گذشت .
دو . حاكم در المستدرك ، آن را روايت نموده ، چنان كه ياد شد . البته در نسخه چاپ شده كتاب ، تصريح به صحيح بودن حديث ، نه از خود وى و نه از ذهبي ، نيامده كه به نظر ميرسد افتادگى از چاپ كننده يا نسخهبردار باشد . حافظ در الفتح ( 13 / 45 ) ياد كرده كه حاكم اين حديث را صحيح دانسته و البته اين روايت به سبب وضوح صحتش ، لايق اين نيز هست .
سه . ذهبى در شرح حال بانو عايشه در كتاب سترگش سير النبلاء گفته است : « اين حديث داراى سند صحيح است و آن را در كتب صحاح نياوردهاند . »
چهار . حافظ ابنكثير در البدايه ، همچون ذهبي ، آن را به احمد در المسند نسبت داده و گفته است : « سند اين حديث بر اساس شرط مسلم و بخاري ، صحيح است و آن را در كتب صحاح نياوردهاند . »
پنج . حافظ ابنحجر در الفتح ، آن را به احمد و ابويعلى و بزار نسبت داده و گفته است : « ابنحبان و حاكم آن را صحيح شمردهاند و سندش بنا بر شرط صحت احاديث ،
صحيح است . »
اين پنج تن از بزرگان پيشوايان حديث ، به صحت اين روايت تصريح نمودهاند و همين است آن چه نقد علمى حديثى بر آن دلالت ميكند ؛ چنان كه پيشتر گفتيم . ( مأخذ پيشين )
سپس البانى از يحيى بن سعيد قطان كه اين روايت را ضعيف دانسته و نيز از ابنعربى در القواصم و محبالدين خطيب كه اين حديث را نادرست شمردهاند ، انتقاد كرده است .
3 . ابنابيالحديد گويد : سگان بر وى پارس زدند ، چندان كه حتى شتران چموش وى نيز گريختند [ در حالى كه شتر چموش اصولا از پارس سگ نميگريزد ] . يكى از يارانش گفت : « نميبينيد كه سگان حوأب چه بسيارند و چه سخت پارس ميكنند ؟ » عايشه مهار شترش را گرفت و گفت : « اينها سگان حوأب هستند . مرا بازگردانيد ! مرا بازگردانيد !
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٠٦