تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
بن زياد گرد آمدند و افراد در همه سو فرود آمدند و همراه على بيست هزار تن اجتماع نمودند . در مجموع ، حدود سى هزار تن به سوى سپاه عايشه و همراهانش روى آوردند . ( عمدة القارى بشرح البخاري ، 15 / 49 ) 6 . مسعودى گويد : على پس از چهار ماه - برخى نيز سخنان ديگر گفته‌اند - همراه هفتصد سوار از مدينه حركت نمود . چهارصد تن از اين افراد ، از مهاجران و انصار بودند و هفتاد تن از رزمندگان بدر و ديگران از صحابه . وى به جاى خود ، سهل بن حنيف انصارى را در مدينه نهاد و به ربذه در مسير ميان كوفه و مدينه حركت رفت . اما طلحه و زبير كه على در جستجوى آنان بود ، رخت بربسته بودند . على در جستجوى آنان به عراق بازگشت و شمارى از انصار ، از جمله خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين ، از مدينه همراه وى شدند . نيز ششصد سوار از قبيله طيئ به وى پيوستند . على از ربذه نامه‌اى براى ابوموسى اشعرى فرستاد تا مردم را بسيج نمايد ؛ اما ابوموسى آنان را از اين كار بازداشت و اين ماجرا را فتنه خواند . اين خبر به علي ( عليه السلام ) رسيد . او قرظة بن كعب انصارى را بر كوفه گماشت و به ابوموسى نوشت : « اى فرزند شخص فرومايه ! با خفت و سرشكستگي ، از كارگزارى ما كناره گير . اين نخستين بلاى ما از تو نيست و پيشتر هم از تو گرفتاري‌هايى داشته‌ايم . » على با همراهانش حركت نمود تا در ذي‌قار فرود آمد و پسرش حسن و عمار بن ياسر را به كوفه فرستاد تا مردم را بسيج نمايند . آنان با حدود هفت هزار تن از كوفيان ، از اين شهر حركت كردند . برخى اين تعداد را شش‌هزار و پانصد و شصت تن ذكر كرده‌اند . ( مروج الذهب ، 2 / 358 ) 7 . عايشه و طلحه و زبير بيم داشتند كه علي ( عليه السلام ) به آنان برسد . از اين رو ، در حركت شتاب كردند و چون سگان حوأب بر آنان پارس نمودند ، عايشه يقين يافت كه خودش همان همسر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است كه وى پيشتر هشدارش داده بود . پس از شترش فرود آمد و گفت : « مرا بازگردانيد ! مرا بازگردانيد ! » و دو روز از حركت خوددارى مي‌نمود . عينى گويد : عايشه گفت : « به خدا سوگند ! من همان زن هستم كه پيامبر فرمود سگان حوأب