شب به عثمان بن حنيف يورش بردند و او را به اسارت گرفتند و زدند و موى ريش وى را كندند . سپس پشيمان گشتند و بر بازماندگان خود در مدينه ، از انتقام برادرش سهل بن حنيف و ديگر انصار ، بيم ورزيدند و او را رها كردند .
از آن پس ، به سوى بيتالمال رفتند و خزانهداران و نگاهبانان كه از سبابجه بودند ، مانع ورودشان شدند . از آنان هفتاد تن كشته و شمارى مجروح شدند . از آن هفتاد تن ، پنجاه تن كسانى بودند كه اسير شدند و دستبسته ، سرشان جدا شد . در تاريخ اسلام ، اينان نخستين كشته شدگان به ستم در اسارت بودند . آنها حكيم بن جبله عبدى را كشتند كه از بزرگان عبدقيس و زاهدان و عابدان ربيعه بود .
طلحه و زبير بر سر پيشنمازى مردم ، دچار اختلاف شدند و سپس بر آن شدند كه يك روز عبدالله بن زبير پيشنماز باشد و يك روز محمد بن طلحه . اين در جريان مشاجرهاى دراز ميان طلحه و زبير بود تا بر آن چه گفتيم ، اتفاق نظر يافتند . ( مروج الذهب ، 2 / 357 )
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) تصميم داشت تا در حجاز از حركت آنان جلوگيرى نمايد
1 . طبرى گويد : خبر تصميم طلحه و زبير و امالمؤمنين به على رسيد . وى تمام بن عباس را به جاى خود در مدينه نهاد و قثم بن عباس را به مكه فرستاد و حركت كرد تا آنان را در راه گرفته ، مانع ادامه حركتشان شود . در ربذه برايش آشكار شد كه دسترسى به آنان در مسير برايش ممكن نيست . اين خبر را عطاء بن رئاب مولى حارث بن حزن ، به وى داد .
( تاريخ طبري ، 3 / 473 )
2 . ابناعثم گزارش كرده است : امفضل دختر حارث ، به على نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم . به بنده خدا على اميرالمؤمنين ، از امفضل دختر حارث . اما بعد ؛ طلحه و زبير و عايشه از مكه حركت كرده ، قصد بصره دارند و مردم را براى نبرد با تو بسيج نمودهاند . فقط كسانى كه قلبشان بيمار است ، با آنان همراه شدهاند و دست خدا بر فراز دست ايشان است . والسلام . » امفضل اين نامه را به مردى عاقل و سخنور از جهينه به نام ظفر سپرد و گفت : « اين نامه را بگير و آن قدر با سرعت برو كه در هر مرحله از راه ، شترى تلف شود و