سزاوارترين آفريدگان به او هستيم و در حق وى و قدرتش نزاع نميكنيم . در همين حال بوديم كه منافقان به حركت درآمدند و قدرت پيامبرش را از ما ستاندند و آن را به ديگران سپردند . به خدا سوگند ! از اين كار ، چشمان و قلبهاى همه ما گريست و سينهها به درد آمد و جانهاى ما بيتاب گشت . به خدا سوگند ! اگر بيم نداشتم كه ميان مسلمانان شكاف افتد و بيشترشان به كفر بازگردند و دين تنها بماند ، به اندازه توان خود آن وضع را تغيير ميداديم . اكنون با من بيعت كردهايد و اين دو مرد ، طلحه و زبير ، نيز به دلخواه خودشان و شما و انتخاب خود با من بيعت نمودهاند . اينك برخاسته و در هواى بصره برآمدهاند تا ميانتان شكاف اندازند و دچار گرفتاريتان كنند . بارخدايا ! آن دو را به خاطر خيانتشان به اين امت و رعايت نكردن مصالح جامعه ، مؤاخذه فرما . » سپس فرمود : « حركت كنيد - خدايتان رحمت فرمايد - و در جستجوى اين دو پيمانشكن ستمگر برآييد ، پيش از آن كه جبران جنايتشان امكانناپذير گردد . » ( الكافئة فى رد توبة الخاطئه ، 18 )
4 . مسعودى گويد : على با هفتصد سوار از مدينه حركت كرد . از اين ميان ، چهارصد تن از مهاجران و انصار بودند . هفتاد تن از رزمندگان بدر به شمار ميرفتند و ديگران از صحابه بودند . به جاى خود ، سهل بن حنيف انصارى را در مدينه نهاد و به سوى ربذه در ميان راه كوفه و مكه رفت . او در جستجوى طلحه و يارانش بود تا راه را بر آنان ببندد ؛ اما آنها از چنگش گريخته بودند . به اين سبب ، در جستجوى آنان به عراق بازگشت .
( مروج الذهب ، 2 / 358 )
5 . عينى گزارش كرده است : در پايان ماه ربيع الثانى به سال سى و شش ، با نهصد رزمنده - برخى گفتهاند : . . . - از مدينه حركت نمود . چهارصد تن از اينان همان كسانى بودند كه زير درخت با رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) پيمان بسته بودند . هشتصد تن نيز از انصار بودند . پرچمدار وى فرزندش محمد بن حنفيه بود . فرمانده جناح راست ، حسن بن علي ؛ فرمانده جناح چپ ، حسين بن علي ؛ فرمانده سواران ، عمار بن ياسر ؛ فرمانده پيادهنظام ، محمد بن ابوبكر صديق ؛ و جلودار سپاه ، عبدالله بن عباس بودند . سپس همگى كنار قصر عبيدالله
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٠٢