تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
هزينه آن با من است . اين صد دينار را برايت كنار نهاده‌ام . شتابان در حركت شو تا به على بن ابي‌طالب رسى و اين نامه مرا به وى برساني . » آن مرد جهينه‌اى شتابان به حركت درآمد تا به ياران على كه پشت كاروان در راه بودند ، رسيد . هنگامى كه وى را ديدند ، از هر سو بر وى بانگ زدند : « اى سوار ! چه داري ؟ » مرد جهينه‌اى با صداى بلند شعرى خواند كه حركت عايشه و طلحه و زبير را دلالت مي‌كرد . هنگامى كه على اين خبر را شنيد ، محمد بن ابي‌بكر را فراخواند و به وى فرمود : « آيا نمي‌بينى كه خواهرت عايشه چگونه از خانه‌اى كه خداوند به ماندن در آن فرمانش داده ، بيرون گشته و طلحه و زبير را نيز با خود بيرون آورده و مي‌خواهند بصره را به ستيز با من و گسستن از بيعتم وادارند ؟ » محمد به وى گفت : « اى اميرالمؤمنين ! بيمت مباد كه خداوند با توست و هرگز تنهايت نمي‌گذارد و مردم نيز از اين پس ياورت خواهند بود و خدا تو را در كار ايشان كفايت خواهد فرمود ، ان‌شاءالله ! » در اين حال ، على در ميان يارانش ندا داد و آنان را گرد آورد و فرمود : « اى مردم ! خداوند كتابى روشن فرستاد كه هيچ كس با وجود آن هلاك نگردد ، مگر كسى كه اهل هلاك است . آن چه هلاك و نابودى پديد مي‌آورد ، بدعت‌هاى شبهه‌زا است ، مگر آن كس كه خدا نگاهش دارد . پاسداشت دين شما در پيروى از خداست ؛ پس او را اطاعت كنيد . آگاه باشيد و براى نبرد با گروهى كه مي‌خواهند اتحاد شما را بگسلند ، آماده شويد ؛ باشد كه خداوند آن چه را مايه تباهى ستيزگران شد ، در ميان شما اصلاح فرمايد . آگاه باشيد كه طلحه و زبير با خشم از حكومتم ، بر ضد من همدست شده و مردم را به مخالفت با من فراخوانده‌اند . اكنون براى نبرد با آنان به سويشان در حركتم تا خداوند ميان من و آنان حكم نمايد . والسلام . » مردم دعوت وى را اجابت نمودند . ( الفتوح ، 2 / 456 ) 3 . سپس از مسجد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نداى نماز جماعت داده شد . مردم بيرون آمدند و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نيز بيرون آمد و پس از سپاس و ستايش خدا فرمود : « اما بعد ؛ آن‌گاه كه خداوند جان پيامبرش ( صلى الله عليه وآله ) را ستاند ، گفتيم : ما اهل‌بيت و خانواده و وارثان و اوليا و