به چه نتيجهاى رسيدهاى ؟
وديعه گفت : شما به خوبى مىدانيد كه محمد در مدينه از قدرت و توان فوق العادهاى برخوردار است و ما نمىتوانيم بهطور مستقيم و آشكار با او وارد جنگ شويم و از طرفى وضع حاضر نيز براى ما قابل تحمل نيست ، پس بايد با نفاق و تملق به محمد نزديك شويم و در باطن بر عليه او عمل كنيم و هدف خود را دنبال كنيم .
گرچه همه مىدانيم كه محمد به تجربه به نفاق و دورويى ما به خوبى آگاه است و اغلب به اعمال ما مظنون و مشكوك است .
بههرحال نظر من اين است كه زمين مناسب و بزرگى را اختيار و در آن مسجدى بنا كنيم و به مسلمانان وانمود كنيم كه ما در اين مسجد مشغول عبادت و راز و نياز هستيم ، سپس از بين خود امامى انتخاب و از محمد خواهش مىكنيم براى رسميت مسجد و تأييد امامت آن به اينجا بيايد و آن را افتتاح كند . اگر اين نيرنگ و سوگندهاى دروغين ما مؤثر افتد ، آنگاه به دو هدف مهم خود دست يافتهايم ، يكى اينكه بين مسلمانان تفرقه مىافتد و وحدت آنها مختل مىگردد و دوم اينكه ما در مسجد پناهى براى خود و پايگاهى براى ابى عامر خواهيم داشت تا با ورود او اهداف خود را دنبال كنيم .
بعلاوه من براى امامت مسجد نيز مورد مناسبى پيدا كردهام ، مجمع ابن جاريه « 1 » براى اين كار به صلاح است زيرا او هم قرآن را به خوبى تلاوت مىكند و هم به واجبات دين محمد آشناست .
چون سخنان وديعه پايان پذيرفت ، حاضران در مجلس راى و نظر او را پسنديدند و وى را تحسين كردند ، سپس به اتفاق براى تهيه زمين مناسب و اقدام به بناى آن از جاى برخاستند . به زودى مقدمات بناى مسجد آماده شد و ستونهاى آن استوار گرديد ،
هامش
( 1 ) . مجمع بن جاريه در اين زمان نوجوانى بود كه به جمعآورى آيات قرآن همت مىگماشت و گويا از نقشهء وديعه و همراهانش اطلاعى نداشت . نقل شده كه عمر بن خطاب در زمان خلافت خود ، خواست او را از امامت عزل كند و به او گفت : مگر تو امام مسجد ضرار نبودى ؟ مجمع سوگند ياد كرد كه از نقشهء آنان آگاه نبوده و تصورش بر اين بوده كه ايشان نيت خير دارند ، عمر او را تصديق كرد و بر امامت مسجد ابقا نمود . ( مؤلفين )