تداعى نكنيد ، بايد فكر چاره كرد و من در اين مورد طرحى دارم . حاضرين با اظهار تعجب و اشتياق گفتند : طرح و نقشهء تو چيست ؟ بگو بدانيم .
گفت : امروز نامهاى از ابو عامر راهب « 1 » به دستم رسيد ، همانطور كه مىدانيد او از مخالفين سرسخت محمد بشمار مىرود و از شوكت و اقتدار او و گسترش دينش سخت ناراحت و متأسف است . او در نامهء خود نوشته است ، « زمانى كه مدينه را ترك كردم ، مدتها در كوه و بيابان سرگردان و حيران بودم تا اينكه پس از مدتى به پايتخت روم رفتم و به هر ترتيب خود را به قيصر روم كه مردى مسيحى و متعصب است رساندم و ماجراى ظهور محمد و گسترش روزافزون دين او را برايش بازگو كردم و نسبت به خطرى كه از جانب اسلام و محمد او را تهديد مىكند ، هشدارش دادم و در پايان به او گفتم كه اگر به دين و آيين خود علاقمندى ، بايد هرچه زودتر مانع پيشرفت و توسعه دين محمد شوى و اگر غفلت كنى ، به زودى مسيحيت منقرض و نابود مىشود .
او در ادامه نامه خود نوشته : من از قيصر روم درخواست كمك كردم و او خواهش مرا پذيرفت و به من وعده كمك و همراهى داد ، ولى براى تحقق اهداف خود نياز به يك مركز و پايگاهى دارد تا از طريق آن نقشههاى خود را عملى سازد و قول داده كه در آينده نزديك از مدينه ديدارى داشته باشد »
با اين اوصاف نظر شما چيست ؟ و ما چگونه مىتوانيم راه را براى تحقق اهداف او و مبارزه پنهان با محمد باز كنيم و اكنون كه ابو عامر راهب و قيصر روم ما را حمايت مىكنند ، بهترين فرصت است ، من خود در اين مورد بسيار فكر كردهام و طرحى به نظرم رسيده كه آن را براى شما بيان مىكنم ، اگر آن را مناسب دانستيد ، بپذيريد .
حاضرين در مجلس با عجله و شتاب به او گفتند : آنچه در نظر دارى بگو تا بدانيم
هامش
( 1 ) . ابو عامر از طايفه خزرج بود كه در جاهليت رهبانيت اختيار كرده و پلاس پوشيده بود ، چون محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به سوى مدينه هجرت كرد ، آن ملعون تحريص كافران بر جنگ با آن حضرت مىنمود و در جنگ بدر كه مسلمانان پيروز شدند او به مكه رفت و مشركين را عليه حضرت تحريك كرد تا جنگ احد را بوجود آورد و پس از مدتى با مشاهده قوت اسلام و مسلمانان ، متوارى و به هرقل ، قيصر روم پناهنده شد ، او پدر حنظله بود كه در جنگ احد شهيد شد .
( مؤلفين )