دارند محمد ديوارهاى آن را بنا نهاده ، گويا بر خارى پلك مىزنم و طاقت ديدن آن را ندارم ، مگر ما چه تفاوتى با آنها داريم كه تمامى اهل مدينه نام بنى عمرو بن عوف را بر زبان مىرانند و در مورد مسجد قبا سخن مىگويند ، مگر ما با آنها در شرايط مساوى نبوديم ، آنها بر ما چه مزيتى دارند ؟
ما و ايشان از يك ريشه و پسر عموهاى يكديگريم ، من نمىتوانم درد درونى و عقدهء دلم را كتمان كنم ، آتش بخل و حسد در وجود من شعلهور است ولى چارهاى به نظرم نمىرسد و درمانى براى درد خود نمىيابم ، مگر اينكه روزى شاهد ويرانى و تخريب اين مسجد باشم تا اقتدار و شوكت آنها پايمال شود اما چگونه چنين كارى ممكن است ، ما كه يار و ياورى نداريم تا بتوانيم در مقابل انبوه مسلمانان بايستيم ، پس اميد به شكست آنها آرزويى واهى است .
ثعلبة بن حاطب برخاست و خود را جابجا كرد و گفت : نگرانى تو در مورد عموزادههايت چندان موردى ندارد و چاره آن آسان است ، مصيبت واقعى ما كه درد و داغ گذشته ما را تازه مىكند ، توسعه و گسترش روزافزون اين دينى است كه امروز همهگير شده و لحظهاى از حركت نمىايستد و هر روز بر هواداران و معتقدانش افزوده مىشود .
تو كه خود مسلمانان را ديدهاى و شاهد بودهاى كه وقتى بلال حبشى با آن صداى ناهنجار و ناموزونش كه پرده گوش را مىخراشد ، به اذان گفتن مىايستد ، تمام مردم با رغبت و اشتياق تمام بسوى مسجد مىشتابند و در آنجا ضمن عبادت خدا به تقويت ارتباط و صفا و صميميت بين خود مىپردازند و بدين ترتيب هر روز تازه مسلمانى به جمع آنها افزوده مىشود . اعتقاد من بر اين است كه اگر وضع به همين صورت ادامه يابد ، پيروان محمد روز به روز افزايش مىيابند و موجب حسرت و تأثر روزافزون ما مىشوند .
بناى مسجد براساس نفاق و نيرنگ
وديعة بن عامر برخاست و گفت : آه و ناله را كنار بگذاريد و غمهاى گذشته را