به همين زودى گشايشى در كار شما فراهم سازد .
مسافر تازهوارد خنديد و با تعجب گفت : حدس درستى نزدهايد و در گمان خود خطا رفتهايد ، من مسلمان نشده و از مكه به قصد فرار خارج نشدهام و جز دين خود دين ديگرى را نمىپذيرم و به عقيدهء قوم خود پاىبندم . من براى عرض مطلبى به حضور محمد آمدهام و ديدار من با او پرده از اين راز برمىدارد .
مسلمانان به يكديگر گفتند : چه اتفاقى افتاده كه قريش نماينده نزد محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرستادهاند ؟ سپس همگى به سوى مسجد شتافتند تا از سر اين موضوع مطلع شوند .
چون مسلمانان وارد مسجد شدند ، ديدند كه اين مرد با اطمينان و عبارتى محكم به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم چنين مىگويد : قريش مرا به خاطر ابو بصير و مشكلاتى كه او براى ما فراهم نموده ، نزد شما فرستادهاند .
ابو بصير پس از فرار تنها به كشتن يكى از بهترين و شجاعترين مردان ما قناعت نكرده ، بلكه در محلى به نام سيف البحر پايگاهى براى خود درست كرده و ساير مسلمانان فرارى را نيز تحت حمايت خود درآورده و اين گروه امنيت راههاى تجارى ما را سلب كردهاند و در مسير كاروانهاى ما ايجاد مزاحمت مىكنند و حتى پا را از اين فراتر گذاشته و دست به شمشير برده و به تهديد قافلهها و كاروانهاى قريش كه بين مكه و شام در تردد هستند مىپردازند . لذا ما از اين عهد و قرار خود پشيمانيم ، زيرا اين عهد و پيمان جز شر و ضرر براى ما حاصلى نداشته است ، پس اگر شما موافق باشيد اين ماده از قرارداد لغو گردد و از اين پس ما تازه مسلمانها را از شما مطالبه نكنيم و هر مسلمانى نزد تو آمد مىتواند در مدينه بماند و تحت حمايت شما باشد .
مسلمانان چون اين وضع را ديدند و از موقعيت قريش آگاه شدند ، تا حدى غمها و خاطرات تلخ گذشته را فراموش كردند و آرامشى نسبى بر افكارشان حاكم شد . اما با گذشت زمان عشق و علاقه مسلمانها به زيارت خانه كعبه بيشتر مىشد ، افق روشن و نسيم جانبخشى كه از جانب مكه مىوزيد شوق و اشتياق ايشان را براى حركت بسوى وطن مىافزود .
موسم حج فرارسيد و قريش به عهد خود وفا كردند و سوگند خود را محترم
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 530
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥٣٠