تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
حرمت عهد رسول حفظ شده و پيمان نقض نشده است ، بنابراين اگر در بين شما بمانم اشكالى ندارد . محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم چون از كار ابو بصير آگاه شد فرمود : واى بر او ، اگر ياورى داشت عجب جنگ‌افروزى بود ، به او بگوييد مدينه را ترك كند و متوارى شود و بداند از اين پس هرجا كه باشد مىتواند نماز بخواند و خدا را عبادت كند . ابو بصير بار ديگر تنها و خسته و با چشمانى گريان و حيران و قلبى پريشان و سرگردان از مدينه خارج شد ، درحالىكه نمىدانست بايد به كجا برود ، و بار ديگر گروهى از مسلمانان منقلب و اندوهگين او را بدرقه كردند و ابو بصير از شهر خارج شد و راه بيابان را در پيش گرفت .

تجمع مسلمانان فرارى و تهديد كاروانهاى قريش

روزها و ماهها سپرى شد و هروقت مسلمانان به ياد وضع خود با قريش و ظلم و ستم آنها مىافتادند ، غم و اندوه ايشان بيشتر مىشد و از شدت حسرت و تأسف ناله سرمىدادند ، در اين زمان ناگهان تازه‌واردى از مكه به مدينه رسيد ، يكى از مسلمانان گفت : بىترديد اين مرد نيز مانند ابو بصير يك مسلمان فرارى است كه به ما پناه آورده ، او آمده تا داغ ما را تازه كند و نمك بر زخمى بپاشد كه هنوز تازه است . يكى ديگر از مسلمانان جلو آمد و خطاب به تازه‌وارد گفت : اى مرد ، آيا مسلمان شده‌اى و اسلام آورده‌اى ؟ اگر چنين است بايد بدانى كه مدينه جاى تو نيست و در اين شهر پناهى نمىيابى تو بايد بدانى كه بين محمد و مردم مكه پيمانى است كه مىگويد : هيچ فردى از قريش نمىتواند در حمايت مسلمانان درآيد ، و هيچيك از اهالى مكه نمىتوانند اسلام آورده و در مدينه بمانند . آرى محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بر پيمان خود استوار است و عهد خود را نمىشكند ، اگر در مدينه بمانى به زودى قريش در پى تو مىفرستند و در اين صورت تو نمىتوانى از دست آنها جان سالم بدر برى ، و توان مقاومت در برابر آنها را هم ندارى ، پس بهتر است منزلى غير از مدينه انتخاب كنى و پناهگاهى جز اين شهر بيابى و ما اميدواريم كه خداى تعالى