طايفه بكر است ، حقيقت اين است كه درگيرى تازهاى بين ما و طايفه بكر به وجود آمده كه داغهاى گذشته را تازه كرده است .
يك روز صبح طايفه بكر در حوالى الوتير به ما حمله كردند و در اين هجوم خونها جارى ساخته و بدنهاى زيادى را مثله كردند . در اين جريان ، قريش پيمانش را با شما شكسته و طايفه بكر را مسلح نموده و با مردان جنگجو و حيوانات مورد نياز ، ايشان را تقويت كردند و چون عدهء آنها بر ما فزونى يافت ، بر ما غلبه كردند و به كشتار ما پرداختند ، حتى زمانى كه ما به حرم پناه برديم تا از گزند آنان در امان باشيم ، ايشان حرمت حرم را شكستند و اگر به خانه بديل بن ورقاء پناه نبرده بوديم ، شايد تمام افراد خزاعه را كه در مكه بودند ، هلاك مىساختند ، اكنون ما برآنيم كه خونخواهى كنيم و انتقام كشتگان خود را از آنها بگيريم .
خورشيد طلوع كرد و همراه با انتشار شعاع منور آن ، اين خبر نيز در شهر پخش شد كه قريش عهد خود با مسلمانان را شكسته و سوگند خود را زير پا نهادهاند و با خدعه و نيرنگ طايفه بكر ( همپيمان قريش ) را عليه خزاعه ( همپيمان مسلمانان ) يارى كردهاند . مردم به مسجد شتافتند تا نظر رسول اللّه را در اين مورد جويا شوند ، اما ناگهان ديدند كه عمرو بن سالم خود نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نشسته و با صداى لرزان و نگران اشعارى را مىخواند و از حضرت طلب يارى مىكند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در پاسخ عمرو فرمود : اى عمرو بن سالم يارى شدى ، پس سر به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : بار الهى ، جاسوسان قريش را از ما بازدار تا ما بدون اطلاع ايشان وارد بلادشان شويم .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 533
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥٣٣