تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
شمردند و شهر را در اين ايام براى زيارت مسلمانها تخليه كردند و مسلمانان براى انجام عمره وارد مكه شدند و پيرامون خانه كعبه طواف نمودند و حرمت قبلهء خود را پاس داشتند ، ولى اين زيارت مختصر آنها را راضى و خشنود نساخت ، زيرا در اين مدت كوتاه همواره در بيم و هراس از حمله قريش و مكر و نيرنگ آنها بودند و از طرفى طبق عهدنامه حق دست بردن بر شمشير را هم نداشتند ، لذا در اين شرايط و با وجود اين عهد و پيمان نمىتوانند مدت زيادى در مكه بمانند و احتمال مىرود كه شرايط موجود براى ساليان متمادى به قوت خود باقى بماند و زيارت آنها محدود به همين ايام باشد .

نقض پيمان

جمعى از مسلمانان مدينه پس از اداى نماز عشاء در منزلى جمع شدند و در آنجا به گفتگو پرداختند ، سخن از هرجا به ميان آمد تا اينكه بحث به اختلاف دو طايفه خزاعه و بكر رسيد ، دشمنى ديرينه آنها يادآورى شد و از خونهاى زيادى كه در جنگهاى بين ايشان بر زمين ريخته شده بود ، سخن رفت . يكى از مسلمانان كه از تاريخ و سرگذشت پادشاهان قديم اطلاع داشت و شبها فرازى از آنها را براى مردم بيان مىكرد ، گفت : من از خاطرات گذشته بكر و خزاعه چيزى مىدانم كه اگر برايتان نقل كنم ، اطمينان دارم مورد پسندتان واقع مىشود و شنيدن آن برايتان جالب است ، به شرطى كه خوب در آن دقت كنيد . ديگران گفتند : ما منتظر شنيدن مطالب تو هستيم . گفت : پدرم در يكى از شبها كه دور هم جمع بوديم ، برايمان نقل كرد كه در زمانهاى سابق روابط اين دو طايفه بسيار دوستانه و مطمئن بود و با يكديگر رفت و آمد و وصلت فراوان داشتند و به مسافرت و تجارت مشترك علاقمند بودند و حتى چند بار عليه دشمنان هم‌پيمان شدند و يكديگر را مورد حمايت قرار دادند . ارتباط اين دو طايفه همچنان محكم و منسجم بود تا اينكه مالك بن عباد هم‌پيمان بكر براى تجارت به سرزمين خزاعه رفت و در آنجا يك نفر نادان به او حمله كرد و او