تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
مضاعف روبرو خواهد شد و بدين ترتيب دين و ايمان آنها در معرض تهديد جدى قرار مىگيرد و هيچگونه تضمينى براى حفظ دين و انجام عبادت و حتى تأمين سلامت آنها وجود ندارد ، اما از طرف ديگر هركس از اسلام دست برداشت و از دين خارج شد ، به راحتى بسوى كفار مىرود و مسلمانان در بازگرداندن او حقى ندارند . مسلمانان هنوز خاطره تلخ پناهندگى ابا جندل را فراموش نكرده‌اند ، آن روز كه او از مكه متوارى شد و با كند و زنجير به مسلمانان پناه آورد ، اما پناه و ياورى نيافت و نتوانست خود را به مدينه برساند و به خاطر انعقاد پيمان ، مسلمانان از پذيرش او منع شده بودند و سرانجام پدرش بار ديگر او را با حالتى رقت‌بار ، كشان‌كشان به مدينه بازگرداند ، و هيچيك از مسلمانان نتوانستند به آه و ناله و نداى استمداد او پاسخ دهند . اما در اين شرايط نامساعد روحى ، مصيبتى جديد در شرف وقوع است كه بر غم گذشتهء مسلمين مىافزايد ، آرى ، اين بار ابو بصير است كه مضطرب و نگران و با چشمانى گريان و درحالىكه آثار كند و زنجير هنوز در دست و پاى او باقى است ، به سوى مسلمانان مىآيد . مردم مدينه به سرعت گرد او جمع شدند و گفتند : چه بلايى بر سرت آمده ؟ چرا اين‌گونه مضطرب و پريشانى ؟ بر فكر و اعصاب خود مسلط باش و بگو بدانيم چه اتفاقى افتاده و به چه منظور به مدينه آمده‌اى ؟ ابو بصير كه در جمع مسلمانان تا حدى احساس امنيت و آسايش خاطر مىكرد ، گفت بشنويد : محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در حالى از مكه هجرت كرد كه در نظر من سخنى بدتر از دعوت او نبود و رسالت او براى من بسيار نامطلوب بود ، آرى من او را مردى خارج از دين مىدانستم كه بر طايفه و اقوام خود پشت نموده و عليه عقايد آنها قيام كرده ، تا اينكه در يكى از شبها صدايى به گوشم رسيد كه مرا به سوى خود جلب كرد ، احساس كردم كه در من تمايلى به شنيدن اين صدا وجود دارد ، سپس متوجه شدم كه مردى در حال قرائت قرآن است ، در اين حال به قدرى شيفتهء مضامين آن شدم كه اسلام آوردم و با وجود اينكه همهء سعى من بر اين بود كه مردم مكه به اعتقاد من پى نبرند ، اما آنها عاقبت از ايمان من به اسلام باخبر شدند و مرا در زنجير كشيدند و به روشهاى مختلف به شكنجه و آزار و اذيت من پرداختند ، به حدى كه هركس را توان تحمل آن