تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
را از پاى درآورد و از آن روز آتش فتنه و آشوب در بين اين دو طايفه شعله‌ور شد ، روابط دوستانه و صميمى بتدريج فراموش شد و جاى خود را به كينه و عداوت سپرد ، در اين ميان چند تن از بزرگان عشاير كوشيدند تا اختلاف آنها را حل و كينه موجود را بر طرف سازند ولى موفق نشدند ، سپس چند تن ديگر از افراد سرشناس و معتمد براى حل اين مشكل اقدام كردند ، ولى آنها نيز به نتيجه‌اى نرسيدند . فضاى ارتباط بين اين دو طايفه همچنان تاريك و مبهم بود و هر روز بر تيرگى آن افزوده مىشد و انتظار صلح و آرامش وجود نداشت ، تا اينكه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در مكه ظهور كرد و قلبها را به تسخير خود درآورد و آنها را گرد خود جمع كرد و صلح و صفا را بين ايشان برقرار نمود . اما آنگاه كه پيمان صلح حديبيه منعقد شد ، متأسفانه بار ديگر دشمنى ديرينه آنها زنده شد ، زيرا خزاعه در پيمان مسلمانان وارد شد و بكر به عهد قريش در آمدند و بدين ترتيب كينه‌هاى خاموش خود را بيدار ساختند و در آينده نيز امكان حوادث ناگوار وجود دارد و موجب نگرانى است . راوى چون سخن خود را به پايان برد ، آماده ترك مجلس شد كه ناگهان صداى سگها در خارج از منزل حكايت از ورود غريبه‌اى كرد . حاضرين در مجلس از يكديگر پرسيدند ، اين ميهمان غريبه در اين شب تاريك كيست ؟ يكى برود و او را شناسايى كند ، شايد ره گم كرده‌اى و يا نيازمندى است كه پناه و غذايى مىجويد . سرانجام يكى از حاضرين در مجلس از منزل خارج شد و لحظاتى بعد همراه عمرو بن سالم خزاعى بازگشت . عمرو سلام داد و با حالتى خسته و رنجور در جمع مسلمانان نشست ، درحالىكه چهرهء او حكايت از غم و اندوهى شديد مىكرد و سينه او مالامال از درد بود ، اين وضعيت عمرو مسلمانان را كنجكاو و نگران كرد . يكى پرسيد : چرا پريشانى ؟ چرا در اين ساعت شب از منزل خارج شدى و هدفت از آمدن به اينجا چيست ؟ تصادف عجيبى است زيرا ما امشب از سابقه درگيرى شما با طايفه بكر ياد كرده بوديم . عمرو گفت : علت آمدن من هم پيرامون همين موضوع و سابقه خصومت ما با