حضرت فرمود : براستى كه قوم من با اين نافرمانى خود را هلاك مىسازند ، من ايشان را دعوت كردم كه از احرام خارج شده ، سرهاى خود را بتراشند و قربانى كنند ولى هيچيك اعتنايى نكردند .
ام سلمه گفت : يا رسول اللّه مسلمانان حتما از عمل شما پيروى مىكنند و در اقتداء به كردار شما درنگ نخواهند كرد ، شما بيرون رويد و در حضور ايشان قربانى و تقصير كنيد ، من يقين دارم كه آنها به روش شما عمل و از كار شما تقليد خواهند كرد .
رسول اللّه از خيمه ام سلمه خارج و به جمع مسلمين وارد شد و فرمود : در مورد پيمان صلح و نگرانى شما لازم است كه به اطلاعتان برسانم ، هركس از جمع مسلمانان خارج شود و به مكه بازگردد مورد نياز ما نيست و هركس از قريش به ما ملحق شود ، خدا به زودى برايش گشايش و آسايشى فراهم مىسازد ، و اما راجع به طواف خانه كعبه بگويم كه شما به زودى به خواست خدا ، به زيارت نايل مىشويد و كارى كه انجام شد به اختيار من نبود ، بلكه از ناحيه خداوند بود و او خود پشتيبان من است و هرگز مرا فراموش نمىكند .
حضرت اين بگفت و سر خود را تراشيد و قربانى خود را نحر كرد و از احرام خارج شد و راه مدينه را پيش گرفت .
مسلمانان كه رفتار رسول اللّه را ديدند ، همگى سر تراشيده و قربانى كردند و از احرام خارج شدند و درحالىكه تشنهء ديدار مكه و زيارت كعبه بودند ، به اميد استعانت خدا و وعدهء رسولش به سوى مدينه حركت كردند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 525
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥٢٥