تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
حضرت فرمود : چرا من خبر دادم ولى آيا گفتم همين امسال به زيارت موفق مىشويم ؟ عمر گفت : نه حضرت فرمود : اكنون هم مىگويم تو به خانهء خدا راه مىيابى و آن را طواف مىكنى ، و بدين ترتيب سخنان رسول اللّه خشم و غضب عمر را فرونشاند و شك و ترديد او را بر طرف ساخت .

دعوت از على عليه السّلام براى نگارش متن پيمان

رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و سهيل نشسته بودند و از على عليه السّلام دعوت كردند تا متن پيمان را بنويسد . حضرت قلم و دوات را فراهم نمودند و خطاب به على عليه السّلام فرمودند : بنويس « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » سهيل گفت : نه ، من به اين كلام اعتقادى ندارم ، و آن را به رسميت نمىشناسم ، بايد بنويسى ، « باسمك اللهم » على عليه السّلام نوشت و به انتظار متن عهدنامه از كلام رسول اللّه نشست . حضرت فرمود : بنويس ، اين صلح‌نامه‌اى است كه ميان محمد رسول خدا و سهيل بن عمرو منعقد مىشود . سهيل قلم را از دست مبارك على عليه السّلام گرفت و گفت ننويس ، و سپس رو به سوى محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كرد و گفت : اگر ما رسالت تو را از ناحيهء خدا پذيرفته بوديم كه نيازى به اين همه جنگ و خونريزى نبود ، شما تنها نام خود و پدرت را بنويس . على عليه السّلام از حذف عنوان رسول خدا اكراه داشت اما حضرت رو به او كرد و گفت : بنويس : « اين صلح‌نامه‌اى است كه ميان محمد بن عبد الله و سهيل بن عمرو واقع شده است ، و براساس آن مقرر شد طرفين به مدت ده سال از جنگ و خونريزى پرهيز كنند و مردم در اين مدت در امان هستند و به يكديگر تعرض و تجاوز نمىكنند . قرار شد كه هركس بدون اذن ولى خود نزد محمد آيد ، محمد او را به وليش بازگرداند ولى اگر كسى از ياران محمد نزد قريش آمد ، ايشان ملزم به بازگرداندن او نباشند . مردم آزادند ، هركس بخواهد با محمد پيمان ببندد و هركس مايل است به عهد قريش درآيد ، به علاوه محمد متعهد مىشود در اين سال به مكه وارد نشود و از عمره صرف‌نظر كند و
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 522 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى