ابو سنان اسدى نزد حضرت آمد و عرضه داشت : يا محمد دست خود را باز كن تا با شما بيعت كنم .
حضرت فرمود : بر چه چيز با من بيعت مىكنى ؟
ابو سنان گفت : براى حفظ اهداف و آنچه منظور شما باشد ، حاضرم تا سرحد جان تحمل مشقت و شكنجه كنم ، سپس بقيه مسلمانان در پى او ، يكبهيك با رسول اللّه بيعت كردند و مراتب اطاعت خود را اعلام داشتند و خداى تعالى از آنان خشنود گشت و بخاطر اين فداكارى ، آرامش را بر دلهاشان نشاند و آنان را به فتحى قريب بشارت داد .
مسلمانان پس از بيعت مجدد با رسول اللّه ، آماده جنگ شدند و شمشيرهاى خود را از نيام خارج ساختند ، اما ناگهان متوجه سوارى شدند كه از سوى مكه مىآمد ، همه نگاهها به او دوخته شد ، به دقت نگريستند تا او را شناسايى كنند ، سپس يكى فرياد زد :
من او را مىشناسم ، او سهيل بن عمرو است كه به سوى ما مىآيد .
رسول اللّه فرمود : اگر او واقعا سهيل باشد ، قريش به فكر صلح افتادهاند ، زيرا من او را مىشناسم ، او مردى زيرك و هوشيار ، و خردمند است و همواره ترجيح مىدهد مشكلات را از طريق صلح ، حل و فصل نمايد .
حدس ديدهبان و پيشبينى رسول اللّه صحيح بود و آن مرد سهيل بود كه به قصد ايجاد صلح و آشتى بين قريش و محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به اردوگاه مسلمانان آمده بود . سهيل آمد و نزد رسول خدا نشست و پس از رفع خستگى گفت : يا محمد ، خبر بيعت يارانت به ما رسيده و ما از جزئيات كار شما آگاه شدهايم ، و قريش نيز از فرجام كار خود سخت در هراسند و از خشونت و رفتار ناپسند رؤساى خود نادم و پشيمان هستند ، به علاوه بر خلاف تصور شما ، عثمان كشته نشده ، بلكه در حبس سران قريش است و اهالى مكه نيز از اين موضوع ناراحتند .
اينك من به نمايندگى از جانب قريش جهت برقرارى صلح و آرامش نزد شما آمدهام و اميدوارم بتوانم زمينهاى براى ترك خصومت و ايجاد آشتى بين قريش و مسلمين فراهم كنم ، تا بدينوسيله آتش خشم و كينه را در دلها فروبنشانم ، در ضمن شما را بشارت مىدهم كه عثمان به زودى آزاد مىشود .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 519
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥١٩