تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
حضرت هم كه همواره طالب صلح و آرامش بود و هرگز قصد تعرض نداشت و از خونريزى اجتناب مىكرد و در شرايط حاضر در حفظ حرمت خانهء خدا سعى فراوان داشت و به همين دليل در چند مرحله بديل ، خراش و عثمان را جهت مذاكره با قريش نزد آنان فرستاد ، از پيشنهاد سهيل استقبال كرد . محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رو به سهيل كرد و فرمود : من حاضر به گفتگو و حل اختلاف هستم ، سپس با او به بحث و تبادل نظر پرداخت و پس از ساعتى سهيل نتيجهء بحث را براى مسلمانان چنين اعلام كرد : امسال مسلمانان بدون انجام عمره به مدينه بازمىگردند ، اما سال بعد مسلمانان به همراه پيغمبرشان مىتوانند وارد مكه شوند و قريش شهر را براى زيارت مسلمانان به مدت سه روز تخليه مىكنند . مشروط بر اينكه در اين سه روز مسلمانان از اسلحه تنها بايد شمشيرى غلاف كرده به همراه داشته باشند و مقرر شد طرفين ده سال جنگ را كنار بگذارند ، چنانچه كسى از قريش به مسلمانها پناه آورد ، بايد بازگردانده شود ، ولى اگر از مسلمانان به قريش پناه بردند ، قريش ملزم نباشند او را بازگردانند و مردم و قبايل آزادند ، هركس مايل است مىتواند با قريش معاهده‌اى منعقد كند و يا با محمد وارد پيمان شود و در اين امر محدوديتى وجود ندارد .

واكنش مسلمانان در برابر پيمان صلح

چون مسلمانان از انعقاد پيمان بين محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و قريش آگاه شدند ، گروهى به مخالفت برخاستند و به يكديگر مىگفتند : با اين پيمان ما از عمرهء امسال محروم شديم و قريش به مقصود خود رسيدند ، تير آنها به هدف خورد و حرفشان بر كرسى نشست . چگونه ممكن است كه اگر مشركى اسلام آورد و به ما پناهنده شد ، ما او را تحويل دشمن دهيم ولى اگر مسلمانى مرتد شد و به آنها پناه برد ، رهايش سازيم . اين پيمان ما را در تنگنا قرار داده و اختيارات ما را محدود ساخته است . در اين ميان عمر كه مردى تندخو و عصبانى بود خود را به ابو بكر رساند و گفت : ترا به خدا سوگند ، مگر محمد رسول خدا نيست ؟