تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
صبح روز بعد أبان بن سعيد ، عثمان را نزد سران قريش آورد و گفت : اين عثمان بن عفان پسر عموى من و فرستاده محمد است ، او به عنوان سفير محمد نزد شما آمده و مىخواهد با شما سخن بگويد ، و بدانيد كه او در پناه من است . سران قريش با اكراه و سختى عثمان را در پناه أبان پذيرفتند و گفتند : اگر جهت وساطت و جلب موافقت ما براى ورود محمد و يارانش به مكه ، به اين مأموريت آمده‌اى ، بدان كه اين امر امكان‌پذير نيست و هرگز با ما به چنين توافقى نخواهى رسيد ، اما اگر خودت قصد طواف و زيارت خانه كعبه را دارى ، در اين كار مجازى . عثمان گفت : سوگند ياد مىكنم كه هرگز بدون وجود رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پاى در طواف خانه كعبه نخواهم گذاشت ، پس به حالت قهر از آنان روى گردانيده و بسوى مسلمانان مظلومى كه از هجرت به مدينه منع شده بودند رفت و آهسته به آنان بشارت داد كه فتح مكه نزديك است و زمان نجات و خلاصى آنان از اين وضع اسفناك به زودى فرامىرسد . اما علىرغم احتياطى كه عثمان در گفتگو با مسلمانان به خرج داد ، سخنان او به گوش قريش رسيد و ايشان از ترس انتشار اين خبر و تضعيف روحيه مردم ، عثمان را بازداشت و در حبس كردند . آنگاه كه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به انتظار خبر خوشى از جانب عثمان بود ، ناگهان خبر رسيد كه عثمان كشته شده ، به زودى اين خبر در بين مسلمانان منتشر شد و خشم و غضب وجود آنها را فراگرفت و كاسهء صبرشان لبريز شد . آنگاه همگى با عصبانيت تمام آماده نبرد و قتال شدند . رسول اللّه نيز كه تا به حال نهايت صبر و شكيبايى را از خود نشان داده بود ، دريافت كه رشتهء اميدش از هم گسسته ، لذا فرمود : از جاى خود حركت نمىكنم تا تكليف قريش را روشن سازم .

بيعت رضوان

در اين حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در زير سايه درختى نشسته و به بررسى وضعيت مسلمانان مشغول بود كه يكى از اصحاب فرياد برآورد ، هركس حاضر است از جان خود بگذرد ، آماده بيعت با رسول اللّه شود .