تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
شبگردان و عوامل نفوذى قريش هنوز به وجود محمد بن مسلمه يقين نكرده بودند كه قالب تهى كرده و لرزه بر اندامشان افتاد و جرأت و جسارت خود را از دست دادند . محمد بن مسلمه كه با هوشيارى كامل به پاسدارى مشغول بود ، متوجه صداى عوامل قريش شد و به اطرافيان خود گفت : اين صدا حتما از سپاه قريش است ، بىشك آنها براى شروع جنگ و آغاز تجاوز آمده‌اند و با توسل به خدعه و نيرنگ هدفى جز جنگ و خونريزى ندارند ، سپس با صداى بلند فرياد برآورد ، اى مسلمانان شمشيرهاى خود را از غلاف خارج كنيد و براى جنگ آماده شويد كه پيش قراولان سپاه قريش در اطراف شما هستند و قصد شروع جنگ را دارند . پس از اين هشدار ساعتى نگذشت كه ابن مكرز و همراهانش به اسارت نيروهاى اسلام در آمدند . اما محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم براى جنگ‌افروزى و ايجاد آشوب نيامده بود ، او تنها به قصد انجام عمره و طواف و پاس حرمت خانه خدا حركت كرده بود ، لذا نيازى به اسارت نيروهاى دشمن نداشت و به ياران خود دستور داد ، اسيران را آزاد سازيد تا به وطن خود بازگردند ، شايد به اين طريق به هدف و منظور ما اطمينان پيدا كنند .

نمايندگان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به مكه مىروند

رسول اللّه پس از آزادى اسرا رو به خراش كرد و فرمود : تو در پى اسيران به سوى قريش حركت كن و از دور واكنش آنان را ارزيابى كن ، تا دريابى كه ايشان در قبال آزادى اسيران و حسن نيت ما ، چه عكس العملى از خود نشان مىدهند . خراش به مكه رفت و بازگشت و سپس عرضه داشت ! يا رسول اللّه ، قريش همچنان بر مكر و كينهء خود باقى هستند و در مقابل اين همه رفتار مسالمت‌آميز شما ، اميدى به نرمش در آنها نيست آنها با مشاهدهء من ، مرا به باد توهين و ناسزا گرفتند و شترى را كه شما به من سپرده بوديد ، پى كردند و كشتند و اگر نبود وساطت عشاير عرب ، آنها خون مرا ريخته بودند .