صلح حديبيه
شبيخون به اردوى محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
پس از بازگشت ابن مسعود ، قريش گفتند : پيداست كه محمد در تصميم خود استوار است و آن را دنبال مىكند و نمايندگان ما نتوانستند او را از قصد و هدف خود منصرف سازند و يا رأى او را تغيير دهند .
اكنون اى ابن مكرز ما بر شجاعت و تهور و بىباكى تو آگاهيم ، برخيز و چرخى بزن و جولانى بده ، شايد روحيهء ياران محمد تضعيف شود و در دل آنها رعب و وحشت بوجود آيد و در تصميم خود تجديد نظر كنند .
پاسى از شب گذشته و خيمههاى مسلمانان گسترده شده بود كه حفص بن مكرز اطراف اردوى رسول اللّه به تاخت و تاز پرداخت ، اما ناگهان به نقطهاى خيره شد و از همراهانش پرسيد : اين مرد كيست كه از اردوى محمد پاسدارى مىكند ؟
خوب دقت كنيد ، بيم آن دارم كه او محمد بن مسلمه باشد ، سپس گفت : آرى حدس من درست بود و او همان محمد بن مسلمه است ، من او را از قد و قامتش مىشناسم و شما را هشدار مىدهم كه سخت مراقب او باشيد ، به خدا سوگند كه او همچون شيرى در كمين است ، او به مانند گرگى گرسنه ، حتى اگر خواب باشد يك چشمش باز است و چون قصد هجوم كند كسى را توان مقابله با او نيست .