به هر كارى فرمان مىدهد ، در انجام آن بر يكديگر سبقت مىگيرند ، آنگاه كه سخن مىگويد خاموش مىشوند و چون نظر مىكند ، چشمهاى خود را از روى شرم و حيا برهم مىگذارند ، هيبت و شكوه آن حضرت در قلوبشان جاى گرفته و مقام و منزلتش ديدهء مسلمين را منور ساخته است .
ابن مسعود چون اين وضع را ديد ، در ادامهء كار مردد شد و در انجام مأموريت خود دچار شك گرديد ، ولى سرانجام حواس خود را جمع كرد و بر اعصاب خويش مسلط شد و به آرامى صفوف مسلمين را شكافت تا به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رسيد ، پس با كسب اجازه از آن حضرت گفت : يا رسول اللّه چرا اين جماعت را گرد خود جمع كردهاى ؟
چرا سربازان خود را بسيج دادهاى ؟ هدف شما از اين حركت چيست و چه خيالى در سر دارى ؟
آيا اين عده را فراهم كردهاى تا قوم خود قريش را خوار و ذليل سازى و حرمت ايشان را بشكنى ؟ به خدا سوگند ، اينها قريشند ، شجاعت آنها در جنگ و صبر و پايدارى ايشان به هنگام نبرد بر كسى پوشيده نيست ، اينها خود آتشافروزان جنگند و عمرى را در پشت اسبان و جنگ با ديگران گذراندهاند . به آنان خبر رسيده كه شما براى جنگ با آنان به اين سرزمين آمدهاى و شايد قصد فريب ايشان را دارى ! آگاه باش كه آنها با خدايان خود عهد بستهاند كه به هيچ قيمتى اجازه ندهند داخل مسجد الحرام شويد ، به خدا سوگند بر من آشكار است كه يارانت از گردت پراكنده مىشوند و تو تنها مىمانى . اگر قصد چنين كارى را دارى ، بدان كه جان خود و حرمت فاميل خود را به خطر مىاندازى و در اين صورت آشوب بزرگى برپا مىكنى .
رسول اللّه در پاسخ ابن مسعود فرمودند : من قبلا با بديل و حليس نيز صحبت كردم و به آنها گفتم كه براى جنگ و خونريزى نيامدهام و تنها به قصد انجام عمره و احترام و طواف خانهء خدا به مكه آمدهام ، اكنون اگر قريش مايلند ، راه را براى زيارت ما بازگذارند و اگر مايل نيستند ، منتظر دستور خدا هستيم تا چه دستورى از جانب حق تعالى برسد .
ابن مسعود نااميد و بدون كسب نتيجه مطلوب نزد قريش بازگشت ، مردم مكه
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥١٣