شود ، داغ ننگى را بر پيشانى خود زدهايم ، آبروى خود و دودمانمان را از بين برده و خود را در معرض سرزنش قرار دادهايم . باوجود اين اضطراب و نگرانى تصميمگيرى بسيار مشكل است . ما نه به شروع كار اطمينان داريم و نه از فرجام آن آسودهخاطريم .
آخرين هشدار قريش به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
نعيم بن مسعود قريش را متحير و سرگردان ديد ، او تصميم گرفت طرحى را با ايشان در ميان گذارد و پيشنهادى ارائه كند ، لذا گفت : اى قريش ، شما مرا مىشناسيد كه از جهت نسبت بر ساير قبايل عرب شرافت دارم و هماكنون رئيس قبيله ثقيف و از مالكين طائف هستم ، گرچه وطن من از شما دور است ، ولى از شما جدا نيستم ، چون با شما ريشهء خويشاوندى دارم و از اسرارتان آگاه هستم و بر وضع شما اشراف دارم .
شما تاكنون بارها مرا آزموده و نظرات مرا سنجيدهايد و دروغى در من نيافتهايد و در خيرخواهى من ترديد نداريد ، شما خوب به خاطر داريد كه من قبلا اهل « عكاظ » را به حمايت شما تشويق كردم و آنگاه كه حاضر به يارى شما نشدند ، نزديكان و اولاد و افراد خويش را به كمكتان فرستادم ، بنابراين من خود را مجاز مىدانم كه در امور شما دخالت و رأى و نظر خود را اعلان كنم .
اجازه دهيد من به عنوان سفير و رسول شما نزد محمد بروم و با او به صحبت و تبادل نظر بپردازم ، مشروط بر اينكه اگر طرح مناسبى از وى آوردم شما نيز بپذيريد ، و بدانيد كه من به وكالت و حمايت شما نزد او مىروم و اميدوارم كه اين سفر با موفقيت و پيروزى توأم باشد .
قريش گفتند : اى برادر ثقيف ، ما تاكنون با بىاعتنايى به رأى تو نظر نكردهايم و تاكنون دروغ و ناروايى نيز از تو به خاطر نداريم ، با حفظ امانت حركت كن و در آنچه پيش مىآيد ، از جانب ما اختيار تام دارى .
ابن مسعود نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم آمد و آن حضرت را در حالى ميان ياران خود ديد كه گويا او را بر تختى از قلبهاى خود نشانده و جان خود را سپر بلاى او قرار دادهاند ،