در اين حال بديل خواست به دفاع از خود بپردازد كه با پرخاش و تندخويى قريش مواجه شد و سرانجام به او گفتند : از اين پس زبان در دهان نگهدار و بيهوده سخن مگو و در اين كار دخالت مكن .
بديل نيز در مقابل گستاخى قريش گفت : شما در كار خود آزاديد ولى به زودى بر صحت رأى من آگاه مىشويد و خواهيد ديد كه من جز خيرخواهى و نيكانديشى منظورى نداشتم .
قريش سفير خود را به سوى محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مىفرستند
قريش نزد زعيم و پيشواى خود ابو سفيان شتافتند تا از رأى و نظر او مطلع شوند ، ابو سفيان گفت : ما براى اين كار مىتوانيم از وجود حليس بن علقمه بزرگ احابيش « 1 » كه هماكنون در جمع ماست استفاده كنيم ، او همپيمان و همسايه ماست و صرفنظر از حق همجوارى ، او خود صاحبنظر است ، مشكلات را به خوبى مىسنجد و راه صحيح را مىيابد ، بايد او را به عنوان سفير و نماينده نزد محمد بفرستيم ، او فردى محترم و امين است ، شايد محمد را از تصميم خود بازدارد و از هدفش منصرف سازد ، سپس ما نتيجه را ارزيابى مىكنيم و در مورد او تصميم مىگيريم .
رسول اللّه در جايگاه خود نشسته بود كه از دور حليس را ديد كه به سوى اردوى مسلمانان مىآيد ، سپس فرمود : اين حليس است كه مىآيد ، گويا قريش او را به عنوان سفير نزد ما فرستادهاند ، او مردى خداپرست است ، شما شتران خود را كه نشان قربانى دارند ، بر سر راهش بفرستيد تا او دريابد كه ما به چه منظور قصد ورود به مكه را داريم .
حليس ناگهان شترانى را ديد كه نشان قربانى دارند و چون مدتى از چرا بازمانده بودند ، پشمهاى بدن آنها ريخته بود و به اين ترتيب بر حقيقت موضوع واقف گشت ، سپس با عصبانيت و خشم به سوى قريش بازگشت و گفت : اى مردم به خدا سوگند كه
هامش
( 1 ) . أحابيش قبايلى هستند كه با قريش پيمان دفاعى مشترك بستند و سوگند ياد كردند تا شب و روز برجاست به پيمان خود وفادار باشند ، اين پيمان در دامنه كوه حبشى منعقد شد و به همين دليل آنان را احابيش مىنامند .