تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
عبد ود » جارى است ، او بار ديگر آمده تا جنگ را از سر بگيرد و خاطرات تلخ گذشته را احيا و جنگ ويران‌كننده‌اى را برپا كند ، اكنون بگو بدانيم نظر تو در اين مورد چيست ؟ بديل در پاسخ گفت : بدون شك ، شما در اشتباهيد و از حدس و گمان خود پيروى و بر مبناى آن تصميم‌گيرى مىكنيد ، من اينك از نزد محمد مىآيم و ضمن گفتگو با او از قصد و نيت او آگاه شدم ، و اكنون اگر مايليد و رأى مرا مىپذيريد ، آنچه را ديده و شنيده‌ام در اختيار شما مىگذارم . قريش گفتند : آنچه مىدانى بگو ، رأى شما محترم است و ديگران نيز نظراتى دارند . بديل گفت : من نزد محمد رفتم و از تصميم وى جويا شدم ، او به من گفت : من ارادهء جنگ و تجاوز ندارم ، و تنها به منظور انجام عمره و پاس احترام خانهء كعبه قصد ورود به مكه را دارم ، و سپس طرحى را به من پيشنهاد كرد كه با طبع من سازگار بود و من آن را پسنديدم و شما هم اگر اين رأى را بپذيريد ، اختلاف‌ها بر طرف و آتش كينه و نفرت خاموش مىشود . براى اين كار لازم است شما راه او را باز بگذاريد تا خانهء خدا را طواف و مراسم عمره را به‌جا آورد و سپس با او پيمان عدم تعرض ببنديد و او را به ساير اعراب واگذاريد ، در اين صورت يا محمد بر آنها پيروز مىگردد و يا اعراب بر او غالب مىشوند ، و شما مىتوانيد با پيروز ميدان همراه شويد و در نتيجه از جنگ در امان باشيد و خدا مىداند در آنچه كه گفتم ، هدفى جز اصلاح و جلوگيرى از جنگ و خونريزى ندارم . چون گفتار بديل به پايان رسيد ، قريش گفتند : عجب پيشنهاد پوچ و گمراه كننده‌اى ! تو مىخواهى ما را بازيچهء خود قرار دهى و چشم‌بسته به هلاكت رسانى ، تو مىگويى ما شمشيرهاى خود را غلاف و سرهاى خود را تسليم محمد كنيم ، تا به قيمت خوارى و ذلت ما ، آزادانه و با عزت وارد مكه شود ! ، اين است راه صحيحى كه به نظر تو مىرسد ، براستى كه در رأى تو سمى مهلك نهفته است ، و البته ما نيز چنين انتظارى از تو داشتيم ، زيرا تو از طايفهء خزاعه هستى و طرفدارى و دوستى شما با دودمان محمد بر همه آشكار است .