قريش در حالى از شما سخن مىگفتند كه تمام گفتارشان حاكى از غيظ ، و دشمنى و عناد با شما بود ، شدت غضب ايشان عليه شما به حدى بود كه در حين صحبت بر خود مىلرزيدند ، زيرا آنها از قصد ورود شما به مكه مطلع شدهاند .
بارى ، آنها در اين جلسه تصميم جدى به جنگ با شما گرفتند ، نيروها و تجهيزات خود را مهيا كرده و همگى سوگند ياد كردهاند كه براى هميشه از ورود شما به مكه جلوگيرى كنند و خدايان خود لات و عزى و هبل بت بزرگ را بر سوگند خود گواه گرفتهاند و من به اين منظور به سوى شما آمدم تا وضع آنها را به شما اطلاع دهم تا چارهاى در مورد كار خود و يارانت بينديشى و فريب آنها را نخوريد و غافلگير نشويد .
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : اى بديل ما براى جنگ نيامدهايم و آماده نبرد هم نيستيم ، ما تنها قصد زيارت خانهء خدا را داريم و مىخواهيم حرمت كعبه را پاس داريم ، مىبينى كه شمشيرهاى ما در غلاف است ، شترهاى ما نشان قربانى دارند ، و ما در احرام عمره هستيم ، اينك اگر لازم مىدانى وضعيت ما را به اطلاع قريش برسان و هدف ما را بر ايشان بيان كن ، شايد بوسيلهء تو خونها حفظ و كينهها بر طرف گردد .
بديل اينبار به عنوان سفير رسول اللّه بسوى قريش بازگشت ، و چون به مكه رسيد ، متوجه شد كه قريش بار ديگر مجلسى تشكيل دادهاند و سرگرم بحث و تبادل نظر در مورد نحوهء رويارويى با محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هستند ، او دريافت كه قريش همچنان بر اين عقيدهاند كه از ورود رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم جلوگيرى كنند ، اما تمايلى به جنگ و خونريزى هم ندارند ، و اميدوارند كه محمد و يارانش از ورود به مكه منصرف شوند و بازگردند و به همين منظور دوباره گرد هم جمع شده و به تبادل نظر پرداختهاند و اين در حالى بود كه قريش نمىدانستند بديل نزد آن حضرت رفته و بازگشته و با همين تصور از او نيز نظر خواستند و پرسيدند :
اى بديل از اخبار محمد چه مىدانى ؟ آيا فكر مىكنى كه محمد در شهرمان با ما قصد جنگ دارد ؟ آيا مىخواهد بار ديگر عزت ما را زير پا بگذارد ؟ آيا آنهمه بزرگان و جنگجويان ما را كه به قتل رساند ، برايش كافى نيست ، هنوز مجالس عزاى « عتبه و شيبه و حنظله و ابن هشام » برپاست ، هنوز اشكهاى گرم نوحهسرايان در سوگ « عمرو بن
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 508
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥٠٨