نخواهد كرد كه در آن حرمت خانهء خدا حفظ شده باشد ، مگر آنكه آن را بپذيرم .
بدين ترتيب رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دريافت كه صبر و انتظار در اين محل بر او لازم است و اين دستورى است از جانب حق ، پس اصحاب را فرمان داد تا در محلى وسيع و هموار اردو برپا كنند و اين محل همان سرزمين حديبيه بود . آنگاه همراهان رسول اللّه شترهاى خود را خواباندند و خيمههاى خود را برپا كردند و علائم و بيرقهاى خود را برافراشتند .
خبرى جديد از بسيج قريش
ناگهان مردى از دور نمايان مىشود ، گويا او در حال حركت به سوى اردوى رسول اللّه است ، و به نظر مىرسد كه جهت امر مهمى به اينسو مىآيد . آرى او بديل بن ورقاء خزاعى است ، مانع ورودش نشويد ، هرچند او از مكه مىآيد ولى از طايفه خزاعه است و اين طايفه در رفاقت و دوستى با ما مخلص و بىريا هستند و او به زودى حقيقت را بيان مىكند و ما را از وضع قريش مطلع مىسازد .
بديل وارد اردوى مسلمانان شد ، اصحاب از هر سو براى شنيدن سخنانش گرد او جمع شدند و او را غرق در سؤال كردند : از كجا آمدهاى ؟ به كجا مىروى ؟ آيا از راه دور خبر دارى ؟ اگر از مكه مىآيى ، بگو بدانيم وضع قريش چگونه است ؟ قريش براى رويارويى با ما چگونه مهيا شدهاند ، و تجهيزات و نفرات آنها در چه حد است ؟
آيا خالد و سپاهيانش پس از خروج از مكه دوباره به شهر بازگشتهاند يا خير ؟
بديل كه نمىتوانست اين همه سؤال را يكباره پاسخ دهد ، گفت : دست از تكرار پرسش برداريد و مرا راحت بگذاريد ، من به هيچيك از سؤالات شما پاسخ نمىدهم تا نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شرفياب شوم و سپس بسوى خيمه آن حضرت به راه افتاد و در حضور او نشست و پس از اداى احترام اخبار و اسرار مكه را با رسول اللّه در ميان گذاشت و گفت :
اى رسول خدا ، من هماكنون بدون اطلاع قريش از مكه مىآيم ، روز پيش من مانند هميشه در جلسهء سران قريش شركت كردم ، مطالبى شنيدم كه از پايان كار شما مىترسم ، نقشهء خطرناكى عليه شما در جريان است كه مايلم شما را از آن مطلع سازم .