به خدا سوگند آنقدر در نيل به هدف خود سعى و تلاش مىكنم تا پيروز گردم و بر شرك و كفر فائق آيم يا در اين راه كشته شوم .
خالد اكنون به چه نيتى راه را بر ما مىگيرد ؟ ما كه به قصد جنگ بيرون نيامدهايم ، بلكه به منظور ايجاد صلح و صفا خارج شدهايم ، امروز كه روز جنگ و خونريزى نيست ، زمان حج و زيارت خانه كعبه است ، پس حضرت رو به يارانش كرد و فرمود :
آيا در بين شما كسى هست كه بتواند ما را از مسيرى راهنمايى كند كه با سپاهيان خالد روبرو نشويم و از ديد جاسوسان او در امان باشيم ؟
در ميان مردى از طايفه أسلم كه از راههاى منتهى به مكه اطلاع كامل داشت و نشيب و فراز آن را به خوبى مىشناخت ، جلو آمد و مهار قصوا « 1 » را در دست گرفت و به راه افتاد ، او مدتى را در مسيرى سنگلاخ و ناهموار و با مشقت زياد پيمود تا سرانجام به گذرگاهى وسيع و راحت رسيد .
مسلمانان با قلبى سرشار از اميد و آرزو و درحالىكه با نزديك شدن به مقصود و هدف ، هر لحظه بر اميدشان افزوده مىشد ، به راه خود ادامه مىدادند و همراهى رسول اللّه نيز اشتياق و دلگرمى ايشان را دوچندان مىنمود . اما ناگهان متوجه شدند كه ناقهء پيغمبر از حركت ايستاد و در عرض مسير توقف كرد .
مسلمانان متعجب و متحير شدند ، آيا رسول اللّه از ادامهء سفر پشيمان شده ، و يا از جانب خداوند بر تغيير مسير ، وحى نازل شده است ؟
اما نه ؟ گويا محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نيز تصميم به ادامهء مسير دارد و ناقهء خود را نهيب مىزند ، اما شتر از ادامهء حركت خوددارى مىكند و دستور نمىپذيرد ، اين اتفاق غير منتظره نظر همهء مسلمانها را به خود جلب مىكند و آنها را مضطرب و نگران مىسازد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم چون از اضطراب مسلمين و احتمال پخش شايعات مطلع شد ، فرمود : « نه به خدا سوگند كه شتر من ، مركبى بسيار چابك و رام و مطيع است » قطعا آن خدايى كه فيلهاى ابرهه را از حركت به سوى مكه بازداشت ، ناقهء مرا نيز از راه رفتن بازداشته و به يقين در اين امر مصلحتى است ، به خدا سوگند ، قريش خواهشى از من
هامش
( 1 ) . قصوا ، نام شتر رسول اللّه بوده است .