منتشر ساخته و مطالبى را كه حمنه دختر جحش به آن اضافه كرده بود ، براى عايشه بازگو كرد .
عايشه پرسيد : آيا مطلبى كه گفتى صحت دارد ؟
ام مسطح گفت : آرى ، به خدا سوگند كه چنين شايع شده است .
عايشه رو به ام مسطح كرد و گفت : زود بازگرديم ، سپس به خانه پناه آورد و از آن روز به بعد اشك چشمش خشك نشد و نالهء او تسكين نيافت ، سپس رو به مادرش كرد و گفت : اى مادر خدا ترا بيامرزد ، آيا تو هم گفتهء مردم را تكرار مىكنى و معترض آنها نمىشوى ؟
مادر عايشه گفت : دخترم ، موضوع را خيلى جدى نگير ، به خدا سوگند كمتر زنى مانند تو يافت مىشود كه شوهرش چند زن داشته باشد و آنها به يكديگر حسادت نكنند .
ردّ اتهام عايشه
يك ماه گذشت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم همچنان در كار عايشه حيران بود و در انتظار وحى يا رؤيايى بود كه او را از حقيقت موضوع آگاه سازد و شك و شبهه او را بر طرف سازد ، ولى وحى نازل نشد و در رؤيا مطلبى به او الهام نگشت . لذا ناگزير در صدد تحقيق برآمد و نظر تنى چند از اصحاب را در مورد عايشه پرسيد .
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از همسرش زينب بنت جحش كه شايد رقيبى براى عايشه محسوب مىشد پرسيد : نظرت در مورد عايشه چيست ؟
زينب گفت : چشم و گوش من همواره مراقب او بوده ، ولى غير از خوبى چيز ديگرى از او نديدهام .
حضرت از اسامة بن زيد نيز همين سؤال را پرسيد ، او گفت : يا رسول اللّه ، عايشه همسر شماست و من جز خوبى از او نديدهام .
آنگاه رسول اللّه از حضرت على عليه السّلام در مورد عايشه جويا شد ، آن حضرت گفت :
حقيقت موضوع را از بريره كنيز عايشه بپرس . سپس بريره آمد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : آيا تو در عايشه مورد مشكوكى ديدهاى ؟