تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
منتشر ساخته و مطالبى را كه حمنه دختر جحش به آن اضافه كرده بود ، براى عايشه بازگو كرد . عايشه پرسيد : آيا مطلبى كه گفتى صحت دارد ؟ ام مسطح گفت : آرى ، به خدا سوگند كه چنين شايع شده است . عايشه رو به ام مسطح كرد و گفت : زود بازگرديم ، سپس به خانه پناه آورد و از آن روز به بعد اشك چشمش خشك نشد و نالهء او تسكين نيافت ، سپس رو به مادرش كرد و گفت : اى مادر خدا ترا بيامرزد ، آيا تو هم گفتهء مردم را تكرار مىكنى و معترض آنها نمىشوى ؟ مادر عايشه گفت : دخترم ، موضوع را خيلى جدى نگير ، به خدا سوگند كمتر زنى مانند تو يافت مىشود كه شوهرش چند زن داشته باشد و آنها به يكديگر حسادت نكنند .

ردّ اتهام عايشه

يك ماه گذشت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم همچنان در كار عايشه حيران بود و در انتظار وحى يا رؤيايى بود كه او را از حقيقت موضوع آگاه سازد و شك و شبهه او را بر طرف سازد ، ولى وحى نازل نشد و در رؤيا مطلبى به او الهام نگشت . لذا ناگزير در صدد تحقيق برآمد و نظر تنى چند از اصحاب را در مورد عايشه پرسيد . محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از همسرش زينب بنت جحش كه شايد رقيبى براى عايشه محسوب مىشد پرسيد : نظرت در مورد عايشه چيست ؟ زينب گفت : چشم و گوش من همواره مراقب او بوده ، ولى غير از خوبى چيز ديگرى از او نديده‌ام . حضرت از اسامة بن زيد نيز همين سؤال را پرسيد ، او گفت : يا رسول اللّه ، عايشه همسر شماست و من جز خوبى از او نديده‌ام . آنگاه رسول اللّه از حضرت على عليه السّلام در مورد عايشه جويا شد ، آن حضرت گفت : حقيقت موضوع را از بريره كنيز عايشه بپرس . سپس بريره آمد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : آيا تو در عايشه مورد مشكوكى ديده‌اى ؟
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 488 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى