تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
و گفت : من در اين مورد سخنى را مىگويم كه پدر يوسف گفت : « و در اين مصيبت صبر جميل مىكنم كه بر دفع اين بليه تنها خداست كه مرا يارى تواند كرد » « 1 »

تاييد وحى بر برائت عايشه

در اين حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در فكر فرورفت و چهرهء ابو بكر درهم شد و « ام رومان » مادر عايشه آه سردى كشيد ، آنگاه حالت نزول وحى بر رسول خدا عارض گشت ، لذا عباى خود را به تن پيچيد و بالشى زير سر گذاشت و دراز كشيد . عايشه كه ناظر حال حضرت بود ، دريافت كه به زودى وحى در مورد او نازل مىشود و مشكل او را حل و ترديد را از ذهن مردم پاك مىسازد ، او درحالىكه قلبش به شدت مىتپيد ، بىحركت اما شجاعانه منتظر وحى ماند زيرا به عفت و پاكدامنى خود مطمئن بود ، هرچند پدر و مادرش هم بر صدق ادعاى او يقين نداشتند و مشاهدهء حالت رسول اللّه و فكر عاقبت داستان ، ايشان را دچار ترس و هراس كرده بود . لحظاتى گذشت و سرانجام رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در حالى از جاى برخاست كه قطرات عرق مانند دردانه‌اى از جبين آن حضرت جارى بود ، سپس فرمود : اى عايشه بشارت باد ترا ، خدا عفت و پاكدامنى ترا ضميمه قرآن كرد و فروفرستاد تا در ميان مردم خوانده شود و آنگاه شروع به تلاوت قرآن كرد : « همانا از آن گروه منافقان كه بهتان به شما مسلمانان بستند ( به عايشه تهمت كار ناشايست زدند كه رسول و مؤمنان را بيازارند ) مپنداريد ضررى به آبروى شما مىرسد ، بلكه خير و ثواب نيز ( چون بر تهمت صبر كنيد از خدا ) خواهيد يافت و هر يك از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسيد و هركس از منافقان كه رأس و منشأ اين بهتان بزرگ گشت ، هم او به عذابى سخت معذب خواهد شد ، آيا سزاوار نبود كه شما مؤمنان زن و مردتان چون از منافقان چنين بهتانى شنيديد ، حسن ظنتان درباره يكديگر بيشتر شده گوييد ، اين ( سخن منافقان ) دروغى آشكار است ( كه براى تفرقه
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه : 18 ،« . . . فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ »