تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣

رويارويى سپاه اسلام و كفار مكه در جنگ احد

رسول اللّه با هفتصد تن از ياران خود آماده نبرد شد و از سوى ديگر قريش نيز با لشكرى بالغ بر سه هزار نفر مرد جنگى و دويست سواره نظام ، عازم جنگ شدند و سمت راست سپاه خود را بدست خالد بن وليد و سمت چپ سپاه را به دست عكرمة بن ابى جهل سپردند . در اين حال رسول اللّه شمشير بركف گرفت و فرمود : كيست كه حق اين شمشير را ادا كند ؟ ابو دجانه پرسيد : يا رسول اللّه حق اين شمشير چيست ؟ آن حضرت فرمود : حق اين شمشير آن است كه آن‌قدر با آن بجنگى تا كه از ميان خم شود . ابو دجانه گفت : من اين شمشير را مىگيرم و حق آن را ادا مىكنم ، سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شمشير را به او سپرد و او دستمال خود را بيرون آورد و حضرت آن را محكم بر پيشانى وى بست و ابو دجانه با تكبر و افتخار بين صفوف نيروها به راه افتاد . آنگاه كه رسول خدا وى را در اين حال ديد ، فرمود : اين روش حركت تنها در اين موارد مطلوب و پسنديده است و گرنه مورد پسند حق‌تعالى نيست . از سوى ديگر ، ابو سفيان پرچمداران قريش را كه از طايفه « بنى عبد الدار » بودند ، خطاب قرار داد و به منظور تحريك و تحريص آنان گفت : اى بنى عبد الدار ! شما در جنگ بدر پرچم‌دار ما بوديد و ديديد كه چه بر سر ما آمد ، شما مىدانيد كه شكست و پيروزى هر لشكرى بسته به پرچمداران آن است . امروز اگر مسئوليت پرچمدارى را در اين جنگ عهده‌دار مىشويد ، بايد تا سرحد جان خود به آن وفادار باشيد ، در غير اين صورت آن را به خودمان واگذاريد تا وظيفهء شما را انجام دهيم . بنى عبد الدار از سخنان ابو سفيان برآشفتند و با تندى و عصبانيت اظهار داشتند : تو انتظار دارى كه ما پرچم خود را تسليم تو سازيم ؟ فردا در ميدان نبرد خواهى ديد كه ما چه مىكنيم . در اين ميان علاوه بر ابو سفيان كه به تحريك مردان مشغول بود ، هند دختر عتبه نيز