تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
حضرت در پاسخ گفت : « شايسته نيست پيامبرى لباس رزم بپوشد و آن را از تن خارج كند ، مگر پس از پايان جنگ » . رسول اللّه ابن ام مكتوم را به امامت جماعت مدينه برگزيد و با هزار نفر از اصحاب خود عازم جنگ شد ، ولى در بين راه سخنان عبد الله ابن ابى موجب انصراف حدود يك سوم لشكريان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گشت و اين گروه از ادامه همراهى با سپاه مدينه خوددارى كردند و تيره بنى سليمه از طايفه خزرج و تيره بنى حارثه از طايفه اوس از آن جمله بودند و عذر و بهانهء شيطنت عبد الله ابن ابى اين بود كه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گوش به حرف ديگران داده و به رأى او اعتنايى نكرده است ، سپس به بهانه‌جويى خود اضافه كرد و گفت ، اگر راه جنگ را پيش گرفته بوديد ، از شما اطاعت مىكرديم ، ولى اين‌كه جنگ نيست بلكه خود را به مهلكه انداختن است . عبد الله بن عمرو در پى آنان شتافت و گفت : خدا را ياد كنيد و به قوم و پيامبر خود پشت نكنيد ، ولى آنها به سخنان عبد الله اعتنايى نكردند و راه بازگشت را پيش گرفتند ، و اين خود امتحانى بود از جانب خداوند تا چهره واقعى منافقان آشكار گردد . « تا معلوم شود حال آنانى كه در دين نفاق و دورويى كردند ، و چون به آنها گفتند : بياييد در راه خدا جهاد يا دفاع كنيد ، عذر آوردند كه اگر فنون رزم را مىدانستيم ، به پيروى از شما مىجنگيديم ، اينان با آنكه دعوى مسلمانى مىكنند به كفر نزديك‌ترند تا ايمان . به زبان چيزى اظهار مىكنند كه در دل خلاف آن پنهان داشته‌اند و خدا بر آنچه پنهان مىدارند ، آگاه‌تر از خود آنان است . آن كسانى كه در جنگ سپاه اسلام را همراهى نكردند ، گفتند : اگر خويشان و برادران ما نيز سخن ما را شنيده بودند و به جنگ احد نرفته بودند ، كشته نمىشدند ، اى پيغمبر به چنين مردم منافقى بگو ، پس شما كه براى حفظ حيات ديگران چاره مىكنيد ، اگر راست مىگوييد مرگ را از جان خود دور كنيد . » « 1 » رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم راهى احد شد و سپاه خود را در دره كنار كوه احد مستقر كرد و سربازان و نيروهاى خود را در دامنه كوه قرار داد و فرمود : قبل از اينكه به شما دستورى بدهم كسى حق شروع جنگ را ندارد .
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيات : 167 و 168 .