تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
قريش ! به خدا سوگند اگر با محمد و ياران او روبرو شويد ، پشيمان مىشويد ، زيرا هر يك از شما چون در سپاه محمد نظرى افكند ، يكى از خويشان و بستگان خود را خواهد ديد و شايد مجبور به كشتن همديگر شويد . شما را به خدا بازگرديد و محمد را به اعراب ديگر بسپاريد ، اگر ديگران او را از ميان برداشتند ، شما هم به هدف خود رسيده‌ايد ، ولى اگر او بر اعراب فائق آمد ، حد اقل شما دست خود را به كار ناپسندى آلوده نكرده‌ايد . سخنان عتبه به گوش ابو جهل رسيد ، او به شدت عصبانى شد و اختلاف بين مسلمانان و مردم مكه را يادآور شد و دشمنىهاى آنان را تداعى نمود ، خونهاى ريخته شده را به خاطر مردم آورد و آنها را به جنگ تشويق نمود ، پس قريش آماده رزم شدند و بر قتال با سپاه رسول الله همصدا شدند .

روحيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در بدر

رسول الله وقتى كثرت و شوكت نيروهاى دشمن و فراوانى تجهيزات آنان را ديد ، به سوى يارانش شتافت و روحيه آنان را تقويت و صفوف ايشان را مرتب نمود و فرمود : به جانب مشركان نظر نكنيد و پيش از دستور من ، جنگ را شروع نكنيد . چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نگران سرنوشت جنگ و آينده اسلام و مسلمين بود به درگاه خداوند منان ملتجى گشته و از وى طلب كمك و خواهش كرد كه وعدهء خويش را به انجام برساند ، سپس با تضرع به درگاه الهى گفت : بارخدايا ! اين قريشند ، كه با فخر و تكبر خود به ميدان نبرد آمده‌اند ، با تو دشمنى نموده و رسولت را تكذيب مىكنند . بارالها ! آن نصرت كه وعده فرمودى عنايت فرما . بارخدايا ! اگر امروز اين جمعيت مسلمانان كشته شوند ، براى تو عبادت‌كننده‌اى روى زمين باقى نخواهد ماند . آن‌قدر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پروردگار خويش را با دست نياز و تضرع خواند كه بىحال بر روى زمين خوابيد و خواب كوتاهى حضرت را فراگرفت و در عالم رؤيا پيروزى