تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
نماينده‌اى به سوى قريش فرستاد و به آنان اطلاع داد ، شما براى حفظ قافله و مال و اموال خود حركت كرده‌ايد ولى من كاروان را نجات دادم ، پس شما بازگرديد . ابو جهل گفت : به خدا سوگند ما بازنمىگرديم تا به آب بدر برسيم و سه روز بمانيم . شترها ذبح كنيم و بخوريم و درحالىكه زنان آوازه‌خوان براى ما مىخوانند ، از شراب سرمست شويم . ما بايد قدرت خود را به عرب گوشزد كنيم ، سپاه خود را در مسير به آنان نشان دهيم ، تا از اين پس هيچكس جرات و جسارت مزاحمت براى كاروان ما را نداشته باشد . اما اخنس بن شريق با فكر ابو جهل مخالفت كرد و دليل وى را براى اين كار رد كرد و به طايفه بنى زهره كه هم‌پيمان آنان بود گفت : اى بنى زهره ! اموال و افراد شما نجات يافته و شما به اين سفر آمديد كه آنها را محافظت كنيد و ثروت خود را نجات دهيد ، اكنون بازگرديد و نيازى نيست كه شما به سرزمينى رهسپار شويد كه در آن خيرى براى شما منظور نشده است . اخنس در ميان بنى زهره محترم و حرف او براى آنها حجت بود ، لذا هيچيك از افراد اين طايفه در سرزمين بدر باقى نماندند ، ولى قريش به حركت خود ادامه دادند تا نزديك وادى بدر ، رسيدند .

تصرف مراكز حساس

آفتاب صبح طلوع كرد و مسلمانان همچنان در انتظار ورود قافله ابو سفيان بودند ولى خبر رسيد كه كاروان ابو سفيان از دست مسلمانان فرار كرده ولى نبرد با قريش ، اجتناب‌ناپذير است و به زودى آتش جنگ بين آنها شعله‌ور خواهد شد . عده‌اى از افراد و سپاهيان مدينه كه با تصور حمله به قافله ابو سفيان ، نقشه‌ها و آرزوهايى در سر داشتند ، با شنيدن اين خبر ، تار و پود آمالشان از هم پاشيد و برخى از آنان به بحث با محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پرداختند تا او را از جنگ منصرف كنند و به مدينه بازگردانند و به اين ترتيب از درگيرى و نبرد با سپاهيان مكه خلاص شوند . در اين زمان از جانب خدا وحى نازل شد : « اى رسول ما ) به ياد آر زمانى را كه خدا