ابو سفيان باشند و خبرى از محموله كاروان بدهند ، لذا به آزار و اذيت آن دو پرداختند و آن دو نفر چون خود را در عذاب ديدند ناچار و به دروغ گفتند : ما براى ابو سفيان آب مىبريم ، پس مسلمانان آنان را رها كردند .
آنگاه كه اين عمل از ياران محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم سرزد ، رسول اللّه مشغول نماز بود ، سپس رو به سوى يارانش كرد و فرمود : اگر سخن راست بگويند آنان را مىزنيد و چون دروغ گفتند ايشان را رها مىكنيد . به خدا سوگند كه آنها راست مىگفتند و براى قريش آب مىبردند ، سپس رو به سوى آن غلام كرد و گفت : دربارهء قريش براى من سخن بگوييد .
آن دو مرد گفتند ، به خدا سوگند كه قريش در پشت اين تپه شن كه از دور نمايان است ، مستقر هستند .
حضرت پرسيد : لشكر آنها چند نفر هستند ؟
آن دو مرد سقا گفتند : فراوانند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پرسيد : تجهيزات آنها چگونه است ؟
پاسخ دادند : نمىدانيم .
آنگاه حضرت پرسيد : روزى چند شتر ذبح مىكنند ؟
گفتند : يك روز 9 شتر و روز ديگر 10 شتر .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : سپاه قريش در حدود نهصد تا هزار نفر هستند ، سپس رو به مردم كرد و فرمود : اين مكه است كه عزيزترين كسان خود را در مقابل شما قرار داده است .
نجات قافله ابو سفيان
اما ابو سفيان قبل از ورود قافله به بدر توسط جاسوسان خود از محل سپاه اسلام مطلع شد و چون ديد مسلمانان در بدر فرود آمدند و قصد تعرض به كاروان او را دارند ، مسير حركت قافله را تغيير داد و آن را از سمت چپ بدر عبور داد و از ديد سپاه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دور شد و كاروان خود را از چنگ مسلمانان نجات داد .
آنگاه كه ابو سفيان يقين كرد كه قافله او نجات يافته و مالالتجاره او محفوظ مانده ،