مشورت محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم با يارانش
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دو پرچم آماده ساخت ، پرچم مهاجران را به دست على بن ابي طالب عليه السّلام و پرچم انصار را به دست يكى از ايشان سپرد . اصحاب رسول اللّه هرچند نفر به نوبت سوار بر يك شتر مىشدند و به حركت خود ادامه مىدادند و هرگاه رهگذرى را در بيابان مىديدند از او خبرى مىخواستند ولى خبرى نزد ايشان نمىيافتند . آنها شب و روز به حركت خود ادامه دادند تا نزديك صفراء رسيدند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم افرادى را فرستاد كه از قافله ابو سفيان خبرى كسب كند و خود به راه ادامه داد تا به ذفران يكى از بيابانهاى اطراف صفرا رسيدند و از حيوانات خود پياده شدند ، فرستادگان محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم خبر آوردند كه قريش به كمك ابو سفيان شتافتهاند ، تا از قافله او محافظت كنند .
رسول اللّه با ياران خود درباره برخورد با قريش مشورت كرد ، زيرا اكنون صورت مسئله عوض شده بود و اينك در مقابل دشمنى قرار گرفته بود كه بايد در نبرد با آنان درآميزد و به قتال ايشان بپردازد .
مقداد بن عمرو بپاخاست و عرضه داشت : يا رسول اللّه طبق دستورى كه خدا داده هدف خود را تعقيب كن كه ما با شما هستيم ، به خدا سوگند آن سخنى را كه بنى اسرائيل در پاسخ دعوت موسى گفتند : اى موسى تو برو و تنها با يارى خداى خود بجنگ ما اينجا نشستهايم ، ما نخواهيم گفت بلكه ما به شما مىگوييم شما به يارى پروردگارت جنگ را شروع كنيد ما از دل و جان با شما همكارى و با دشمن نبرد مىكنيم .
سوگند به خدايى كه تو را بر حق فرستاده است ، اگر ما را به برك غماد ( يكى از شهرهاى يمن كه به نظر ايشان دورترين نقطه معموره زمين بود ) ببرى ، شما را صميمانه و با شجاعت همراهى مىكنيم تا به هدف خود برسيد .
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از مقداد تشكر كرد و در حق او دعاى خير نمود ، سپس رو به انصار نمود و فرمود : نظر شما چيست ؟
سعد بن معاذ انصارى گفت : يا رسول اللّه ! ما به شما ايمان آورده و شما را تصديق نمودهايم و گواهى مىدهيم آنچه براى ما آوردهاى حق است ، ما بر اين مطلب