اصحاب اخدود « * »
شهر صنعا زير نور درخشان خورشيد به صورت كورهء گداختهاى درآمده ، وزش بادهاى داغ از جانب صحراى سوزان بر حرارت شهر افزوده و به همين جهت خيابانهاى صنعا خلوت شده و حركتى در آن ديده نمىشود ، در چنين وضعى يك مرد كه از جانب شمال به سمت شهر در حركت بود و گويا از صحراى سوزان مىآمد دروازه شهر و حريم آن را پشت سر گذاشت و سراسيمه راه قصر ذى نواس پادشاه يمن را پيش گرفت .
حركات و سكنات و چهرهء مضطرب و گامهاى لرزان او هر بينندهاى را به شك و ترديد وامىداشت و به خوبى نشان مىداد كه براى امر مهمى آمده است . اما آيا در اين گرماى ظهر پادشاه به او وقت ملاقات خواهد داد . سرانجام مرد به قصر رسيد ، نگهبان رشتهء افكارش را بريد و پرسيد : چه سبب شده است كه در اين ساعت كه مردم از شدت گرما به منازل پناه بردهاند و انسان و حيوان و پرنده از حركت بازماندهاند تو به راه افتادهاى و به صنعاء و درب كاخ آمدهاى ؟ !
هامش
( * ) . اقتباس از سوره بروج .
اخدود ( به ضم همزه و سكون خاء ) به معنى شكاف زمين و يا خندق آمده است و گويا اين قوم به اين جهت به اين نام شهرت يافتند كه در شكاف زمين به وسيلهء آتش كشته شدند .