تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
در گهواره است سخن بگوييم ؟ ! » اما خدا زبان طفل صغير را در گهواره گشود و فرياد از دهانى كه هنوز تكوينش به حد كمال نرسيده بود خارج شد و آن لبهايى كه هنوز با سينه مادر آشنا نشده بودند به حركت در آمدند و با كمال فصاحت و بلاغت شروع به تكلم كردند ، ولى او دربارهء حرفهاى نامربوطى كه به مادرش نسبت داده بودند و تهمتهايى كه به دامن پاك مادر نيكوكارش بسته بودند سخن نگفت بلكه درباره خود سخن گفت . او خطاب به مردم گفت : « من بندهء خدا هستم . او مرا كتاب داده و به پيغمبرى برگزيده و در هر كجا باشم موجب خير و بركت فراوان قرار داده و تا زنده‌ام مرا سفارش به نماز و زكات نموده و به احسان مادرم توصيه كرده و مرا ستمگر و سنگدل قرار نداده است . درود بر من ؛ روزى كه به دنيا آمدم از شر شيطان ، و روزى كه از دنيا مىروم از حب دنيا ، و روزى كه زنده مبعوث مىگردم از بيم رستاخيز در امانم . » راستى آيا بعد از اين بيان قاطع كه از دهان يك نوزاد خارج مىگردد نيازى به حجت و برهان ديگرى بر عفت و پاكدامنى مريم بود ؟ ! البته نه ؛ حكمت خدا كه طفل را در به دو تولد توان سخن گفتن بخشيده و به پيغمبرى برگزيده است . بطور مسلم دليل برائت مريم و آيت و معجزه‌اى روشن بر طهارت او است . زيرا خدايى كه نوزاد را در اين سن به سخن آورده ، قادر است كه مانند اين طفل را بدون پدر بوجود آورد . پس قوم دريافتند كه اين كودك با خواست خدا خلق شده و بايد دست از ملامت و سرزنش مريم بردارند و آبرو و حيثيت او را مورد ترديد قرار ندهند و فتنه و آشوب بر پا نكنند .

نوزاد سخنگو ، سخن روز شهر ناصره

بيان حكيمانه كودك مردم را مبهوت ساخت و اين معجزهء بزرگ ، زبان قوم را از تهمت و دروغ بست و اين منطق حكيمانه از طفل درون گهواره ، داستان مريم را در ناصره شايع و در خانه‌هاى شهر منتشر كرد و اين موضوع ، بحث روز مردم شد و به همين جهت مقام اين كودك را ارج نهادند و سوءظن آنها نسبت به مريم به برائت او